بنابراين آنچه را كه طبرسى از واقدى نقل كرده است ، بعيد به نظر مىرسد . وى نقل مىكند : در نيمهء ماه محرم سال يازدهم هجرى زرارة بن عمرو نخعى همراه گروهى از قبيلهء همدان ، از يمن بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند . « 1 » آنها كه دويست نفر بودند ، مسلمان شدند و از جانب معاذ بن جبل با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيعت كردند . « 2 » و در اينجا متذكر نشدهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آنان درخواست كرد كه با مرتدين جهاد كنند ، مگر اينكه بگوييم اين گروه از همدانىهايى بود كه به تازگى به دست على عليه السّلام مسلمان شده بودند .
( 1 )
فتنهء طليحه در قبيلهء بنى أسد
طبرى از ابن عامر أسدى نقل مىكند : به ما خبر رسيد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مريض شده است و پس از آن مطلع شديم كه مسيلمة بر يمامة و أسود بر يمن مسلط شدهاند . چيزى نگذشت كه خبردار شديم ، طليحة بن خويلد فقعسى اسدى ادعاى پيامبرى كرده و عدهاى از عوام به او ايمان آوردهاند و او دعوتش را ظاهر كرده و در سميرا اردو زده است .
سنان بن ابى سنان ، عامل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان بنى اسد ، اولين كسى بود كه با ارسال نامهاى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را از اين فتنه آگاه كرد .
طليحه برادرزادهاش را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرستاد تا او را در جريان دعوتش بگذرد و به او بگويد :
فرشتهاى كه از آسمان بر او نازل مىشود ، او را ذو النون ناميده است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پس از شنيدن سخنان فرستادهء طليحه ، فرمود : خدا او را بكشد . « 3 »
( 2 ) پس از آن قبايل بنى اسد ، طئ ، غطفان و أشجع به دور طليحة جمع شدند و با او بيعت كردند . « 4 » و تنها عدهء كمى از خواص با او بيعت نكردند . بدين ترتيب بنى أسد در سميراء و قبيلهء غطفان در فزاره در سمت جنوب مدينه و قبيله طئ در سرزمين خودشان و قبايل بنى ثعلبه ، عبس و مرّة در أبرق كه از نواحى ربذة است ، اجتماع كردند .
در اين ميان عدهاى از بنى اسد و بنى دئل و ليث و مذلج به فرماندهى حبال ، برادر طليحة به سوى ذى القصة در 22 كيلومترى مدينه در سمت نجد پيش رفتند . و طليحه از سميراء خارج شد و در بزاخة « 5 » فرود آمد . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، ضرار بن أزور را نزد عاملان خود در ميان بنى اسد فرستاد و به آنها دستور داد كه در مقابل هر كسى كه مرتد مىشود ، به شدت بايستند .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 240 .
( 2 ) . المنتقى ، كازرونى و از او در بحار الانوار ، ج 21 ، ص 409 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 186 - 187 .
( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 242 و 244 .
( 5 ) . همان ، ج 3 ، ص 244 .