تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
( ) ( 1 )

قيس بن مكشوح مرادى

در اينجا به بيان اقدامات قيس ابن عبد يغوث مكشوح مىپردازيم . اولين جايى كه نام وى را در سيره مىبينيم ، سيرهء ابن اسحاق است كه مىنويسد : « عمرو بن معدى كرب زبيدى از رفقاى قيس بود كه روزى به او گفت : شنيده‌ايم كه مردى در حجاز ظهور كرده است كه ادعاى پيامبرى مىكند و محمد نام دارد . تو كه بزرگ قوم هستى ، ما را نزد او ببر تا بدانيم كه چه مىگويد . اگر پيامبر باشد كه از او پيروى مىكنيم و اگر پيامبر نباشد كه از كارش مطلع مىشويم . قيس نظر او را نپذيرفت و از اين كار خوددارى كرد . امّا عمرو بن معدى كرب پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت و مسلمان شد و قيس كه از جريان آگاه شد ، او را تهديد كرده و تحت فشار قرار داد . » « 1 » ( 2 ) اين ، تمام مطلبى است كه ابن اسحاق دربارهء قيس نقل مىكند و ابن هشام و طبرى ، همين مقدار را از او روايت مىكنند . دربارهء اسلام آوردن وى هم مطلبى ذكر نشده است تا اينكه از فيروز ديلمى نقل شده است : او هم زمان با أسود عنسى به فروة بن مسيك مرادى حمله كرد و او را فرارى داده و جانشين او شد « 2 » و هنگامى كه أسود متوجه صنعاء شد ، فرماندهى سپاهيانش را بر عهدهء قيس بن عبد يغوث گذاشت . در آن ايام ، فرماندهانش عبارت بودند از : قيس ، يزيد بن أفكل أزدى ، يزيد بن حصين حارثى و يزيد بن محرّم . پس از آنكه أسود بر اوضاع مسلط شد ، و پايه‌هاى حكومتش استوار گرديد ، به دادويه اصطخرى و فيروز ديلمى و قيس بن عبد يغوث مكشوح بىاعتنايى كرده و در صدد بود كه آنها را از ميان ببرد . ( 3 ) پس از آن كه نامهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فيروز ديلمى رسيد ، وى مىدانست كه أسود عنسى بر قيس خشم گرفته و قيس بر جان خويش مىترسد ؛ لذا پيام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به وى ابلاغ كرد و قيس به او پاسخ مثبت داد . از سوى ديگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نامه‌هايى به ذى ظليم و ذى كلاح و ذى مزان و عامر بن شهر بن بادان فرستاد و آنها را به قتل أسود تشويق كرد . آنها به فيروز نامه نوشتند كه آمادهء همكارى با او هستند و فيروز در ضمن نامه‌اى ، از آنها درخواست كرد كه اقدامى نكنند تا زواياى كار را خوب بررسى كند . علاوه بر اين پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به ساكنان عرب و فارس نجران نامه نوشت و قبايل را به يارى همديگر تشويق كرد و اين در حالى بود كه فيروز هم با ارسال نامه‌هايى از آنان درخواست كمك مىكرد . به اين ترتيب ، أسود عنسى به قيس و فيروز شك كرده بود و به شدت از آنها مىترسيد و آنها هم به شدت از أسود مىترسيدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 230 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 185 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 230 - 231 ، به نقل از سيف تميمى .