تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
عمر برخاست و عرض كرد : به خدا پناه مىبرم از خشم خدا و رسولش . عفو بفرماييد اى پيامبر خدا و به دنبال آن نازل شد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا . . . »
« 1 » ( 1 ) و شيخ طوسى در تبيان از حسن بصرى ، سدّى ، قتاده و طاووس از ابو هريره ، و ابن عباس و أنس نقل كرده است : مردى به نام عبد اللّه در مورد نسبش كه مورد طعن قرار مىگرفت ، از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اى رسول خدا ، پدر من كيست ؟ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : حذافة و به دنبال آن ، اين آيه نازل شد . « 2 » ( 2 ) و طبرسى در مجمع البيان ، اين روايت را از زهرى ، از قتاده ، از أنس چنين نقل مىكند : فردى در ميان قبيله بنى سهم بود كه به وى عبد اللّه بن حذافه مىگفتند « 3 » . اين مرد در مورد نسبش مورد طعنه قرار مىگرفت ، از اين رو پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : اى پيامبر خدا ، پدر من كيست ؟ پاسخ داد : حذافة بن قيس . مرد ديگرى برخاست و پرسيد : الان پدر من در كجا است ؟ فرمود : در آتش ! و خشم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از طرح چنين سؤال‌هايى در چهره‌اش آشكار شد . در اين حال ، عمر بن خطاب برخاست و پاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد و گفت : اى رسول خدا ، ما تازه مسلمان هستيم و به جاهليت و شرك نزديك مىباشيم . ما را ببخش كه خدا شما را ببخشد . به دنبال آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آرام شد ! ( 3 ) اما از ابن عباس نقل شده است : بعضى از آن حضرت سؤال مىكردند كه پدر ما كيست و عده‌اى ديگر سؤال مىكردند كه پدر ما كجاست و ديگرى سؤال مىكرد كه شتر گمشده‌ام كجا است و . . . ؟ اين سؤال‌ها براى امتحان يا استهزاء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود و بدين مناسبت آيهء :
« لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ . . . »
نازل شد . و اما أبى امامهء باهلى ، از على عليه السّلام روايت كرده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ضمن خطبه‌اى فرمود : همانا خداوند حج را بر شما واجب گردانيده است . در اين حال عكاشة بن محض يا سراقة بن مالك برخاست و پرسيد : آيا فقط همين امسال را واجب كرده است يا همهء سال‌ها را ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جواب سؤالش را نداد . او براى دومين و سومين بار سؤالش را تكرار كرد . پس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رو به او كرد و با تندى فرمود : واى بر تو ! اگر بگويم : بله ، چه چيزى تو را در أمان نگه مىدارد ؟ به خدا قسم كه اگر بگويم : بله ، واجب مىشود و اگر واجب شود ، توانايى انجام آن را در هر سال نداريد و اگر آن را انجام ندهيد ، كافر شده‌ايد ! ! در آنچه كه بر شما واجب نمىكنم ، سؤال نكنيد ؛ زيرا امت‌هايى قبل از شما بودند كه به خاطر
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 188 . ( 2 ) . تبيان ، ج 4 ، ص 36 . ( 3 ) . او از مهاجران به حبشه و فرستادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سوى خسرو پرويز ساسانى بود ؛ اما او همان كسى بود كه خالد بن وليد را به كشتن افراد قبيلهء بنى جذيمه بعد از فتح مكه تشويق كرد ! .