دربارهء اين آيه ، از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت شده است : خداوند شرابخوارى را حرام كرد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين باره فرمود : « خداوند شرابساز و شرابفروش و شرابخوار را لعنت كند . » به دنبال آن فردى برخاست و عرض كرد : اى رسول خدا ، من از راه شرابفروشى اموالى جمع كردهام ، اگر آن را در راه خدا هزينه كنم ، براى من نفعى دارد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : خداوند چيزى را قبول نمىكند ، مگر اينكه پاك باشد . اگر اين مال را در راه صدقه يا حج يا جهاد هزينه كنى ، خداوند به اندازهء پر مگسى به تو ثواب نخواهد داد ! و پس از آن اين آيه نازل شد :
« قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ . . . »
« 1 » .
( 1 )
راه و روش سؤال كردن
در آيه 101 آمده است :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ . . . »
؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد ، شما را اندوهناك مىكند ، مپرسيد .
( 2 ) قمى در تفسيرش با سندى از امام باقر عليه السّلام مىنويسد : يكى از پسران صفيه ، دختر عبد المطلب از دنيا رفت . او در لباس عزا و درحالىكه گوشوارههايش را نپوشانده بود ، به ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد .
عمر به وى گفت : گوشوارهات را بپوشان . فكر نكن كه خويشاوندىات با رسول اللّه ، نفعى به حال تو دارد ! صفيه گفت : چگونه گوشوارههاى مرا ديدى اى پسر لخناء ( زن ختنه نشده يا بد بو ) ؟
سپس بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد و در حالى كه گريه مىكرد ، جريان را به اطلاع وى رسانيد .
آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمد و فرمود كه مردم جمع شوند . پس از اجتماع مردم ، فرمود : چگونه عدهاى گمان مىكنند كه خويشاوندى با من هيچ نفعى ندارد ؟ اگر به پيشگاه خداى متعال بروم ، در مورد نيازمندان آنها شفاعت خواهم كرد .
امروز هر كس از من سؤال كند كه والدين او چه كسانى هستند ؟ او را مطلع خواهم كرد ! در اين حال مردى برخاست و پرسيد : پدر من كيست ؟
پاسخ داد : پدر تو غير از آن كسى است كه به او نسبت داده مىشوى و او فلانى است !
سپس مرد ديگرى برخاست و پرسيد : پدر من كيست ؟
پاسخ داد : پدر تو همان كسى است كه به وى نسبت داده مىشوى .
آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چه شده است كه آن فردى كه ادعا مىكند ، خويشاوندى با من هيچ نفعى ندارد ، دربارهء پدرش از من سؤال نمىكند ؟ !
هامش
( 1 ) . واحدى ، اسباب النزول ، ص 171 .