« إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ »
؛ به درستى كه شيطان مىخواهد به وسيلهء شراب و قمار بين شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و نماز بازدارد . آيا به اين عمل زشت خود پايان نمىدهيد ؟
( 1 ) عمر گفت : پايان داديم ، پايان داديم ! اين روايت را سيوطى نيز در الدر المنثور با سند خود از سعيد بن جبير روايت كرده كه در آن آمده است : عمر به خودش گفت : اى نمكنشناس ! چرا به قمار پرداختى ؟ ! يا اينكه گفت : چرا به قمار و شراب و أزلام ( نوعى قمار ) پرداختى ؟ از رحمت خدا دور باشى و عذاب الهى بر تو باد ! و پس از آن مردم شرابخوارى را ترك كردند . « 1 »
( 2 ) سيوطى در خبر ديگرى كه آن را به سعد بن ابى وقاص اسناد مىدهد ، مىنويسد : يكى از انصار پيش از آن كه خمر تحريم شود ، ما را به مهمانى دعوت كرد . در آنجا مهمانان شراب نوشيدند تا اين كه مست كردند و به عربدهكشى پرداختند ! انصار مىگفتند كه انصار برترند و قريش مىگفتند كه قريش برتر است .
در اين اوضاع ، فردى با استخوان شترى كه در دست داشت ، بر بينىام كوبيد و آن را زخمى كرد . پس از آن نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رفتم و جريان را عرض كردم كه اين آيه نازل شد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ »
« 2 » ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليد و از عمل شيطانند . پس ، از آنها دورى گزينيد ، باشد كه رستگار شويد . همانا شيطان مىخواهد با شراب و قمار ، ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز بازدارد ، آيا شما دست برمىداريد ؟ « 3 »
از ظاهر خبر چنين برمىآيد كه سعد بن ابى وقاص ، افتخار مىكرده است كه ممنوعيت شرابخوارى به خاطر شكسته شدن بينى او ، به وسيلهء يك مرد انصارى تشريع شده است .
هامش
( 1 ) . سيوطى ، الدر المنثور ، ج 2 ، ص 315 - 318 ، چنان كه حاكم حسكانى در المستدرك على الصحيحين ، ج 2 ، ص 37 و ج 4 ، ص 142 اين روايت را از سعيد بن جبير از على عليه السّلام روايت مىكند . و قرطبى معناى آن را در تفسيرش ، جامع احكام القرآن ، ج 5 ، ص 200 و آلوسى بغدادى آن را در تفسيرش ، روح المعانى ، ج 7 ، ص 17 از عطاء بن رياح خراسانى از ابن عباس نقل مىكنند . و چنان كه در الغدير آمده است : ابشيهى آن را در المستطرف ، ج 2 ، ص 499 و زمخشرى آن را در ربيع الابرار روايت كرده است .
( 2 ) . مائده ( 5 ) ، 90 - 91 .
( 3 ) . سيوطى ، الدر المنثور ، ج 2 ، ص 315 - 318 . شيخ طوسى در التبيان ، ج 4 ، ص 18 و طبرسى در مجمع البيان آن را به صورت مختصر از ابن عباس روايت كرده است و در اسباب النزول ، ص 168 به نقل از صحيح مسلم روايت شده و در آن كلمهء مهاجرين به جاى انصار آمده است .