هنگام بازگشت از حجة الوداع نقل نگرديده است . البته عياشى در تفسير خود ، از ابو صالح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : عدهاى از افراد بنى ضبه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارده شده و مسلمان شدند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پيش من بمانيد تا پس از آنكه مقدارى قوّت گرفتيد ، شما را به سريّهاى بفرستم . آنها عرض كردند : يا رسول اللّه ما را در بيرون مدينه منزل بده ؛ براى همين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنها را به چراگاه شترهاى جمعآورى شده از زكات فرستاد تا از بول و شير شترها بياشامند و فربه شوند . از اين شترها سه نفر محافظت مىكردند . پس از مدتى كه افراد بنى ضبه جان گرفتند و قوى شدند ، سه چوپان را كشتند و شتران را برداشته ، به منطقهاى در نزديكى يمن فرار كردند !
وقتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از جريان مطلع شد ، على عليه السّلام را به دنبال آنان فرستاد . او آنها را دستگير كرده ، نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد كه اين آيه دربارهء آنها نازل شد :
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ . . . »
« 1 » ؛ همانا سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مىجنگند و در زمين به فساد مىپردازند ، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته شوند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند . . .
به دنبال آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه دست و پايشان را در خلاف جهت يكديگر قطع كنند . « 2 »
نكته قابل توجه اين است كه در اين روايات ، به شترهاى جمعآورى شده از زكات اشاره شده است .
پيش از اين گفتيم كه گرفتن زكات از سال نهم هجرى شروع شد ؛ در حالى كه اين آيات بعد از حجة الوداع نازل شده است ؛ بنابراين اين حادثه پس از مراجعت مسلمانان به مدينه رخ داده و اين آيات كمى بعد از آن نازل شده است .
( 1 )
حد سارق
در آيهء 38 سورهء مائده ، حد سارق معين شده است . سيوطى در الدر المنثور از عبد اللّه بن عمر روايت كرده است : « زنى مرتكب سرقت شد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه دست راست او را قطع كردند . پس از مدتى آن زن نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و پرسيد : اى رسول خدا ، آيا توبهء من پذيرفته مىشود ؟ آن حضرت
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 33 .
( 2 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 314 ، حديث 90 و قبل از او كلينى در فروع كافى ، ج 7 ، ص 245 ، حديث 1 ، از احمر بجلى آن را روايت كرده و شيخ طوسى آن را در تبيان ، ج 3 ، ص 505 از سعيد بن جبير و سدى و قتاده ، از أنس روايت كرده و از او در مجمع البيان ، ج 3 ، ص 291 نقل شده است .