تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
گويى مناسبت و شأن نزول آيه ، حادثهء غدير و انكار آن به وسيلهء اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده است ؛ ولى آيا عبرت گرفتند ؟ با اين حال ادعا مىشود كه تمام صحابهء آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله عادل بوده‌اند و راه خطا نمىپيموده‌اند ؟ ! ( 1 )

حكايت فرزندان حضرت آدم

خداوند از آيهء 27 تا آيهء 31 سوره به مسأله هابيل و قابيل و تقديم قربانى به وسيله آنها اشاره مىكند و مىفرمايد :
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ . . . »
« 1 » ؛ داستان دو پسر آدم را به درستى بر ايشان بخوان . هنگامى كه هر يك از آن دو قربانىاى پيش بردند و از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد . ( 2 ) در اين آيات ، به علت تقديم قربانى اشاره نشده است ؛ از اين رو عياشى در تفسير خود از سليمان بن خالد روايت مىكند : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم ، عامه مىگويند : هابيل و قابيل بر سر تصاحب خواهرشان منازعه كردند و در نتيجه قابيل ، هابيل را كشت ؟ امام صادق عليه السّلام فرمود : اى سليمان ، آيا تو هم اين گونه مىگويى ؟ ! آيا خجالت نمىكشى كه اين را به پيامبر خدا ، حضرت آدم نسبت مىدهى ؟ ! عرض كردم : فدايت شوم ، پس چرا قابيل ، هابيل را كشت ؟ فرمود : اى سليمان ، خداوند متعال بر آدم وحى فرستاد كه هابيل را جانشين خود قرار دهد و اسم اعظم الهى را به او بسپارد . اين خبر به گوش قابيل كه بزرگ‌تر از هابيل بود رسيد . او خشمگين شد و گفت : من بزرگ‌تر از او و شايسته‌تر به جانشينى هستم ! بنابراين حضرت آدم به فرمان خداوند به آن دو دستور داد كه قربانى تقديم دارند . آن‌ها اين كار را كردند . به دنبال آن خداوند قربانى هابيل را قبول كرد و قابيل نسبت به وى حسادت ورزيد و او را كشت . « 2 » اين آيات ، در صدد تذكر اين نكته است كه عاقبت حسادت ، نسبت به جانشينان انبياء و رسولان الهى كه به دستور خدا جانشين خود را انتخاب مىكنند ، چيست و مناسبت نزول اين آيات در ايام غدير ، همين مىباشد . ( 3 )

حدّ محارب و مفسد

در آيه‌هاى 33 و 34 به حدّ محارب و مفسد و توبهء آنها اشاره شده است و خبرى در شأن نزول اين آيه به
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) ، 27 . ( 2 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 312 ، حديث 83 .