رسيدند كه ناقهء رسول خدا را در گردنهء هرشى به پايين پرتاب كنند . البته مثل همين كار را در غزوهء تبوك انجام دادند كه خداوند شر آن را از پيامبرش دور كرد .
( 1 ) رسول خدا در باقيماندهء از روز غدير حركت كرد و در آن شب هم به حركت خويش ادامه داد تا به عقبه نزديك شدند . در آنجا اين افراد در دو طرف تنگه پنهان شدند . آنها ظرفهاى بزرگى با خود داشتند كه در آنها سنگريزه ريخته بودند و مىخواستند كه با غلطاندن آنها ، شتران رم كنند و رسول خدا به ته دره پرت شود .
( 2 ) حذيفه مىگويد : رسول خدا ، من و عمار را فراخواند . عمار از عقب ناقه را مىراند و من در جلو افسار شتر را در دست داشتم تا اين كه به قلهء گردنه رسيديم . آن شب خيلى تاريك بود . ناگهان عدهاى از عقب به ما حمله كردند و ظرف بزرگى را به طرف شتر غلطاندند . ناقه بسيار ترسيد و نزديك بود كه رم كند و رسول خدا را پرت كند ؛ اما آن حضرت فرياد زد : آرام باش و در جاى بايست كه خطرى تو را تهديد نمىكند . . . به دنبال آن عدهاى پيش آمدند تا شتر را پرت كنند ، اما من و عمار پيش رفتيم و با شمشير با آنها درگير شديم . . . آنها مدتى تلاش كردند و چون نااميد شدند ، پا به فرار گذاشتند .
پس به رسول خدا عرض كردم : آيا عدهاى را نمىفرستى كه سرهاى آن را بياورند ؟ فرمود : خداوند به من دستور داده است كه آنها را به خودشان واگذارم و دوست ندارم كه مردم بگويند : او عدهاى از قوم خود و اصحاب خود را بر دين خود دعوت كرد و آنگاه كه دعوت او را اجابت كردند ، آنها را كشت !
( 3 ) اى حذيفه ، آنها را واگذار كه خداوند در كمين آنهاست . او كمى به آنها مهلت مىدهد و سپس آنها را به عذاب دردناكى گرفتار مىكند . تعداد اين افراد چهارده نفر بود كه نه نفر از قريش و از جمله معاوية بن ابى سفيان و عمرو بن عاص بودند و پنج نفر از غير قريش بودند كه عبارت بودند از : ابو موسى اشعرى ، ابو هريره دوسى ، ابو طلحه انصارى ، اوس بن حدثان بصرى و مغيرة بن شعبه ثقفى . سپس سالم ، آزادشدهء ابو حذيفه كه غلام زنى از انصار بود و بغض و كينهء شديدى نسبت به على عليه السّلام داشت به آنها پيوست و معلوم شد كه او هم در توطئه شركت داشته است .
( 4 ) ابن يمانى مىگويد : سپس از تنگه پايين آمديم در حالى كه فجر طلوع كرده بود . پس رسول خدا از ناقه فرود آمد و وضو گرفت و منتظر ماند تا اصحابش از گردنه پايين آمدند و دور آن حضرت جمع شدند و من اين افراد را ديدم كه در ميان مردم هستند و پشت رسول خدا نماز خواندند .
آنگاه رسول خدا از منزلگاه عقبه حركت كرد تا در منزلگاه بعدى فرود آمد . هنگامى كه مىخواست از آن منزل حركت كند ، همين عده را ديد . از آنها پرسيد : امروز در چه موضوعى با هم نجوا مىكرديد ؟
گفتند : اى رسول خدا ، ما اصلا با هم جمع نشدهايم تا با هم نجوا كنيم .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 518
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٥١٨