تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
( 1 )

كافر شدن بعد از مسلمانى

عياشى در تفسير خود از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : پس از آن‌كه رسول خدا در غدير خم آن سخنان را دربارهء على عليه السّلام اعلان كرد و افراد به استراحت‌گاه‌هاى خود رفتند ، مقداد بن أسود كندى از كنار جمعى گذشت كه مىگفتند : به خدا قسم اگر از ياران كسرى و قيصر بوديم ، الان لباس‌هاى ابريشمى و نرم در تن داشتيم . در حالى كه الان با او ( محمد ) هستيم و لباس‌هاى خشن مىپوشيم و غذاهاى خشن مىخوريم و حالا هم كه مرگش نزديك شده ، على را جانشين خود كرده است . . . مقداد از دست آن‌ها عصبانى شد و گفت : به خدا قسم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از گفته‌هاى شما آگاه خواهم كرد . به دنبال آن نزد رسول خدا رفت و او را از گفته‌هاى آن‌ها باخبر كرد . آنها نزد پيامبر اكرم آمدند و در مقابلش زانو زدند و گفتند : اى رسول خدا ، قسم به خدايى كه تو را به حق فرستاده است ، ما چنين نگفته‌ايم و قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى برگزيده و تو را به سوى مردم فرستاده است ، آنچه را كه به عرضتان رسانده‌اند ، نگفته‌ايم . ( 2 ) در اين حال جبرئيل نازل شد و فرمود : « به خدا قسم مىخورند كه نگفته‌اند ، در حالى كه در واقع كلمات كفرآميز را گفته‌اند و بعد از مسلمانى به كفر گرويده‌اند . » اى محمد ، اين‌ها در شب عقبه عليه تو توطئه كردند ، اما به مقصود نرسيدند و انتقام نگرفته‌اند ، مگر به خاطر آن كه خداوند و رسولش آن‌ها را از فضل خود بىنياز كردند ! و قبل از آن از جابر بن ارقم از برادرش زيد بن ارقم روايت كرده است : در كنار خيمهء من ، خيمهء سه نفر از افراد قريش بود و من با حذيفة بن يمان در خيمه به سر مىبرديم كه شنيديم يكى از آن‌ها مىگويد : به خدا قسم كه محمد بسيار احمق خواهد بود ، اگر گمان كند كه كار على بعد از او سامان مىگيرد ! و ديگر گفت : آيا نديدى كه هنگام اعلان جانشينى ابن ابى كبشه مىخواست غش كند ؟ ! و سومى گفت : او ديوانه يا احمق است . به خدا قسم كه آنچه را او مىگويد ، هرگز سامان نخواهد گرفت ! ( 3 ) در اين حال حذيفه ، گوشهء چادر را بلند كرد و سر در چادر آن‌ها كرد و گفت : هرچه را بخواهيد ، مىگوييد در حالى كه رسول خدا در ميان شما و وحى الهى عليه شما نازل مىشود . به خدا قسم كه سخنان شما را به اطلاع او مىرسانم ! آن‌ها گفتند : اى حذيفه ، تو در اينجا بودى و سخنان ما را شنيدى ؟ آن را مخفى نگه‌دار ، زيرا هر همسايه‌اى بايد امانت‌دار باشد ! حذيفه گفت : اين از مجالسى نيست كه بايستى امانت آن را حفظ كرد ! من خيرخواه خدا و رسولش نخواهم بود ، اگر سخنان شما را براى آن حضرت بازگو نكنم . آن‌ها گفتند : اى حذيفه ، هر كارى مىخواهى بكن ، ما قسم ياد خواهيم كرد كه چنين چيزى نگفته‌ايم و تو به ما دروغ بسته‌اى . آيا گمان مىكنى كه در اين صورت تو را تصديق كند و ما سه نفر را تكذيب نمايد ؟ !
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 516 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى