( 1 ) شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : پس نماز ظهر را خواند . . . سپس به على عليه السّلام فرمود كه در خيمهاى كه در كنار خيمهاش بود ، بنشيند و به مردم دستور داد كه گروه گروه نزد على بيايند و جانشينى و امير المؤمنين شدن وى را تبريك بگويند و مردم اين كار را انجام دادند . سپس به همسرانش و زنان مؤمنين فرمود كه بر على عليه السّلام وارد شوند و امير المؤمنين شدنش را تبريك بگويند و آنها نيز اين كار را كردند . « 1 »
( 2 )
نزول آيه اكمال
قديمىترين كتابى كه در خصوص نزول آيهء اكمال در شأن حادثهء غدير صحبت كرده و در دسترس ما است ، كتاب سليم بن قيس هلالى عامرى ( متوفاى 80 ه ق ) مىباشد كه آن را از ابو سعيد خدرى چنين روايت كرده است : « هنوز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از روى منبر پايين نيامده بود كه آيهء :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً »
نازل شد كه رسول خدا فرمود : الله اكبر بر اكمال دين ، اتمام نعمت و رضايت پروردگار از رسالتم و بر ولايت على عليه السّلام بعد از من . « 2 »
هامش
- به پادشاه مازندران ، رستم بن على به هنگامى كه وارد رى شد ، هديه كرد . او آن را با سلسله سند خود از زيد بن ارقم روايت كرده است .
سيد بن طاووس كمى قبل از آن در اقبال ، ج 2 ، ص 239 نوشته است : « محمد بن جرير طبرى صاحب تاريخ طبرى ، كتابى به نام الردّ على الحرقوصية ( پيروان حرقوص بن زهير معروف به ذو الثدية كه رئيس خوارج نهروان بود ) دارد كه در آن حديث غدير و انتصاب على عليه السّلام به مقام ولايت را روايت كرده است . او در اين كتاب از هفتاد و پنج طريق ، حديث غدير را نقل كرده است . » اما ابن طاووس در كتاب الطرائف من مذاهب الطوائف ، ص 33 نوشته است : حديث غدير را محمد بن جرير طبرى صاحب تاريخ ، از هفتاد و پنج طريق نقل كرده و به طور مستقل كتابى را در اين مورد نوشته و آن را كتاب الولاية ناميده است .
حلبى هم در مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 34 اين مطلب را نقل كرده است . و از احقاق الحق ، ج 2 ، ص 486 - 487 از ابو المعالى جوينى نقل مىكند كه مىگفت : در بغداد كتابى را در دست صحافى ديدم كه روى آن نوشته شده بود : جلد بيست و هشتم از طرق حديث متن كنت مولاه و فعلىّ مولاه و جلد بيست و نهم را هم داشت !
و ابن كثير شامى در شرح حال ابن جرير طبرى مىنويسد : از او دو جلد ، كتاب بزرگ را ديده بود كه در آنها احاديث مربوط به غدير خم جمعآورى شده بود ، چنان كه مرحوم مجلسى در بحار الانوار ، ج 37 ، ص 235 به اين مطلب اشاره كرده است . احتمال دارد كه پادشاه مازندران مذكور همان رستم بن على بن شهريار بن قارن باشد كه از سال 511 تا 534 حكومت مىكرد و طبرسى كتاب إعلام الورى را به وى هديه كرده است ، چنان كه در مقدمهء كتاب ، ص 29 چاپ نجف اشرف آمده است .
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 176 .
( 2 ) . كتاب سليم بن قيس ، ج 2 ، ص 828 ، و در الطرائف من مذاهب الطوائف ابن طاووس ، ص 35 مثل همين مطلب آمده ، جز اين كه در آن ذكر شده است : هنوز مردم متفرق نشده بودند كه آيهء اكمال نازل شد . همچنين در المستدرك ابن بطريق حلّى اين مطلب آمده است ، چنان كه از او در بحار الانوار ، ج 37 ، ص 179 ذكر شده است . شيخ صدوق آن را در امالى ، ص 214 از ابن عباس به نقل از ابو ذر و سلمان و عمار و مقداد آورده است كه گفتند به خدا قسم آن جمع را ترك نكرده بودم كه آيه نازل شد و رسول خدا سه بار آن را تكرار كرد .
علاوه بر اين در بحار الانوار ، ج 37 ، ص 137 به اين مطلب اشاره شده است و عياشى در تفسير خود ، ج 1 ، ص 292 - 293 ، -