ذى القعده و ذى الحجّه و محرم . « پس در اين چهار ماه بر خود ستم نكنيد . » « 1 » و بدانيد كه « همانا جابهجا كردن ماههاى حرام ، باعث فزونى كفر است كه كافران به وسيلهء آن گمراه مىشوند . آن را يك سال حلال و يك سال حرام مىشمارند تا با شمارهء ماههايى كه خدا حرام كرده است موافق سازند و در نتيجه آنچه را حلال كرده ، بر خود حلال گردانند . » « 2 » آنها يك سال ، محرم را حرام و ماه صفر را حلال مىشمردند و در سال ديگر ، محرم را حلال و صفر را حرام مىشمردند . . . اى مردم ! هركس كه وديعهاى دارد ، بايد آن را به صاحبش برگرداند .
( 1 ) اى مردم ! زنان از شما ضعيفترند و سختى و مشقتهاى فراوانى را تحمل مىكنند و مالك نفع و ضرر خويش نيستند . آنها را به عنوان امانتهاى الهى در اختيار گرفتهايد و استفاده از آنها را بر طبق كتاب خدا بر خويش حلال كردهايد . بر آنها حقى داريد و آنها هم بر شما حقى دارند . حق شما بر آنها اين است كه از ناموس شما محافظت كنند و در معروف از شما نافرمانى نكنند . پس اگر چنين بودند ، بر شماست كه طبق امر عرف نفقهء آنها را بپردازيد و آنها را كتك نزنيد . . . « 3 »
و از ابن عباس نقل شده است : پيامبر دستور داد ، كسى در شبهاى وقوف به منى ، در خارج از منى وقوف نكند . « 4 »
( 2 )
ايراد خطبه در مسجد خيف
مرحوم قمى در تفسيرش مىنويسد : در آخرين روز از ايام تشريق ، خداوند نازل فرمود : « هنگامى كه يارى خداوند و پيروزى فرارسيد » . « 5 » به دنبال آن ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به مرگ خودم خبردار شدهام . آنگاه فرمود كه مردم براى نماز جماعت در مسجد خيف جمع شوند .
پس از اجتماع مردم ، حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و فرمود : « خداوند خير و بركت عنايت
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) ، 36 .
( 2 ) . توبه ( 9 ) ، 37 .
( 3 ) . خصال ، ج 2 ، ص 486 . ابن اسحاق هم آنان را در سيره ، ج 4 ، ص 250 - 252 روايت كرده است ، اما وى گفته است : اين خطبه در عرفات بوده است و كسى كه سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را با صداى بلند براى مردم تكرار مىكرده است ، ربيعة بن امية بن خلف بوده است . ملاحظه مىشود كه در سيرهء ابن اسحاق و كتاب خصال تنها به يكى از ثقلين اشاره شده و ديگرى واگذاشته شده است .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1112 - 1113 .
( 5 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 173 و ج 2 ، ص 446 و 447 . وى آن را بدون سند نقل كرده است . اما در خصال همين خبر را به ابن عمر اسناد داده است و اين در حالى است كه سورهء فتح صد و دومين سورهء نازل شده مىباشد و قبل از نور و حج و ده سورهء ديگر نازل شده و بعد از سورهء برائت نازل نشده است . و قبلا از صاحب مجمع البيان و عدهء ديگر نقل كردهايم كه گفتهاند : اين سوره در مدينه نازل شده است و در آن خداوند به پيامبرش بشارت به فتح و پيروزى داده است .