ناروا نگفتهاند . . . و اقدام به كارى كردند كه موفق نشدند ؛ همين اشارهاى است به آنچه از امام باقر عليه السّلام و كتاب واقدى و زجاج و مجاهد « 1 » در مورد اصحاب عقبه نقل شده است .
( 1 ) و از جمله حوادثى كه در غير تبوك رخ داده ، مطلبى است كه در آيهء 75 بدان اشاره شده است :
« وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ »
؛ و از آنان كسانىاند كه با خدا عهد مىبندند كه اگر از كرم خويش به ما عطا كند ، قطعا صدقه خواهيم داد و از شايستگان خواهيم شد .
اينها دو نفر به نامهاى : ثعلبة بن حاطب و معتّب بن قشير از بنى عمرو بن عوف از قبيلهء أوس بودند - چنان كه در سيرهء ابن اسحاق آمده است - ثعلبه گفت : اگر خداوند مالى به من عنايت كند صدقهء بسيارى مىدهم و از صالحان خواهم بود . به دنبال آن دوازده هزار درهم به عنوان ديه به وى رسيد كه چيزى از آن را صدقه نداد و از صالحان نشد ، چنان كه در مغازى واقدى آمده است و از آن دو در التبيان نقل شده است . « 2 »
آيهء 79 به بحث در مورد زكات غير واجب مىپردازد كه براى غزوهء تبوك جمعآورى مىشد و منافقان زكاتدهندگان را مسخره مىكردند :
« الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ »
؛ كسانى كه بر مؤمنانى كه افزون بر صدقهء واجب ، از روى ميل ، صدقات مستحب نيز مىدهند ، عيب مىگيرند ، و همچنين از كسانى كه در انفاق ، جز به اندازهء توانشان نمىيابند ، عيبجويى مىكنند . . .
( 2 ) شيخ طوسى از قتاده و مفسران ديگر روايت مىكند : مؤمنى كه براى أجر و ثواب صدقاتى را براى غزوهء تبوك آورد ، عبد الرحمن بن عوف بود كه مقدارى از اموالش را كه چهار هزار دينار مىشد آورد و مؤمنى كه چيزى جز دسترنج خويش را نياورده بود ، حجاب بن عثمان بود كه يك ظرف خرما را آورد و گفت : اى رسول خدا ، من در نخلستانها به اندازهء دو ظرف خرما كار كردهام كه يكى را براى خانوادهام گذاشتهام و يكى را براى غزوه آوردهام . و گفته شده است كه اولى زيد بن أسلم عجلانى و دومى علبة بن زيد حارثى بوده است . پس از آن عبد الله بن نبتل يا نهيك و معتب بن قشير در مورد اوّلى گفتند : اين كار رياى بزرگى است ! و در مورد دومى گفتند : خداوند از آنچه كه او آورده ، بىنياز است ! « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 260 - 261 و از او و غير او در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 78 - 79 .
( 2 ) . التبيان ، ج 5 ، ص 262 به نقل از سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 196 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1068 و مثل همين مطلب از غير اين دو منبع در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 81 - 82 آمده است .
( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 266 و در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 84 به ابن عوف و ابن زيد حارثى اكتفا كرده است .