حضرت صلّى اللّه عليه و آله عثمان بن ابى العاص را امير و امام ايشان قرار داد ، زيرا علاقه و حرص شديدى به يادگيرى اسلام و احكام آن داشت . « 1 »
( 1 ) ابن اسحاق با سند خود از عثمان نقل كرده است : آخرين سفارشهايى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به هنگام حركت به سوى طائف به من كرد اين بود : اى عثمان ، در نماز جماعت زيادهروى نكن و مراعات ضعيفترين مردم را بكن و بدان كه در ميان ايشان افراد ضعيف و پير و خردسال و صاحب عذر هستند . « 2 »
هرگاه براى خودت نماز مىخوانى ، هر طورى دلت مىخواهد آن را بخوان . همچنين مؤذنى را انتخاب كن كه براى اذان گفتن ، مزد نخواهد . و اين هيأت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازه خواستند كه حرفهاى او را با زبان و بيان خودشان مطرح كنند و او اجازه داد . « 3 »
( 2 )
بازگشت هيأت ثقيف
هيأت به سوى طائف حركت كرد . وقتى به نزديكى آن رسيدند ، عبد ياليل به همراهانش گفت : من از همهء شما نسبت به اخلاق و رفتار ثقيف آگاهتر هستم . پس فعلا پذيرش اسلام و نوشتن صلحنامه را مخفى نگه داريد . . . به آنها مىگوييم كه محمد از ما چيزهايى مىخواست كه ما آنها را بسيار سنگين و سخت يافتيم و از قبول آن خوددارى كرديم . او از ما خواست كه شراب و زنا را بر خود تحريم كنيم و باقيماندهء ربا را باطل كنيم و بت خودمان را منهدم كنيم ! براى همين ما از قبول شرايط خوددارى كرديم و . . .
آنها وقتى به دروازهء قلعههاى طائف رسيدند و مردم را ديدند كه به استقبالشان آمدهاند ، لباسهايشان را همانند شكستخوردگان بر سر كشيدند و به آنها فهماندند كه با موفقيت بازنگشتهاند . وقتى ثقيف آنها را ديدند ، اندوهگين شدند و به همديگر گفتند : فرستادگان ما با خبر خوش نيامدهاند .
افراد هيأت وارد قلعه شدند و به رسم گذشته بت لات را زيارت كردند و سپس نزد خانوادههايشان رفتند .
( 3 ) جمعى نزد آنها رفتند و سؤال كردند : چه خبرى براى ما آوردهايد ؟ گفتند : از پيش مردى سختگير و خشن مىآييم كه فقط حرف خودش را قبول دارد . او با شمشير كارهايش را پيش مىبرد و تمام عربها را مطيع خود ساخته و حتى رومىها از او در قلعههايشان بر خود مىلرزند ! مردم يا به دين او رغبت دارند و يا از ترس شمشيرش دينش را قبول كردهاند ! او شرطهايى براى ما گذاشت كه ما آنها را سخت و غير قابل قبول يافتيم و از قبول آنها خوددارى كرديم . او ربا و شراب و زنا را براى ما تحريم كرد و دستور داد كه
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 968 .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 186 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 969 .