پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اسود در حال كفر از دنيا رفت . قارب عرض كرد : من چون پسر او هستم ، از من بدهكارى پدرم را مىخواهند . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : در اين صورت اشكالى ندارد . آنگاه به ابو سفيان و مغيرة بن شعبه دستور داد كه بدهىهاى آنها را بپردازند .
( 1 ) آنها كه بيش از ده نفر بودند ، دو يا سه روز « 1 » پس از خروج هيأت ثقيف در اواخر ماه مبارك رمضان حركت كردند . وقتى كه نزديك طائف رسيدند ، مغيرة بن شعبه خواست كه ابو سفيان را پيش بيندازد ، اما او خوددارى كرد و با اموالش در ذى هدم « 2 » يا ذى هرم در نزديك طائف اقامت كرد ، مغيره با بيش از ده نفرى كه همراهش بودند ، هنگام عشاء وارد طائف شدند و شب را در آنجا خوابيدند و پس از فرارسيدن صبح براى انهدام لات حركت كردند . اقوام و عشيرهء مغيره ؛ يعنى بنى معتّب از أحلاف ، سلاحهاى خود را برداشته بودند و همراه مغيره حركت كرده بودند ، زيرا مىترسيدند ، حادثهء عروة بن مسعود تكرار شود و مغيره را به قتل برسانند . مردان و زنان و كودكان ثقيف خارج شده بود و براى لات گريه مىكردند !
مغيره كلنگ را برداشت و بالاى سر لات ايستاد و ضربهاى بر سرش كوبيد . . .
( 2 ) سپس گفت : اى جماعت ثقيف ! هميشه عرب مىگفت كه ثقيف از داناترين قبايل عرب است و من امروز مىگويم كه هيچ قبيلهاى از عرب از شما احمقتر نبوده است ! واى بر شما ! لات و عزّى را با خدايى چه كار ؟ ! سنگى هستند همانند سنگهاى ديگر كه نمىدانند چه كسى آنها را عبادت كرده و چه كسى آنها را عبادت نكرده است ! واى بر شما ، آيا لات مىشنود يا مىبيند ؟ آيا فايده يا ضررى مىرساند ؟ !
سپس آن را و بقيهء بتهاى اطراف لات را منهدم كرد . خادم بتخانه دائما مىگفت : خواهيد ديد كه وقتى آن را خراب كنيد تا به پايهاش برسيد ، لات خشمگين مىشود و عذاب بر شما نازل مىشود ! مغيره شروع به تخريب و كندن پايه كرد . خزانهء بتخانه در زير پايههاى لات دفن شده بود .
او به اندازهء نصف قامت حفر كرد تا به خزانه رسيد . آن را بيرون آوردند و لباسها و زينت و زيورها و طلا و نقرههايى كه در آن بود ، برداشتند . « 3 » ابو سفيان حاضر شد و مغيره اموال را به او تحويل داد و گفت :
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به تو دستور داد كه بدهكارى عروه و اسود را بپردازى و او از آن اموال ، بدهى آنها را پرداخت كرد . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 971 .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 187 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 972 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 187 .