( 1 )
هيأت ثقيف و پذيرش اسلام
خبرى را از أمالى شيخ طوسى با سند وى از امام صادق عليه السّلام ، از جابر بن عبد الله انصارى نقل كرديم مبنى بر اينكه بعد از اتمام محاصره طائف و بازگشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به طائف ، هيأتى پيش آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمدند ، اما بدون نتيجه بازگشتند ، همچنين خبر مربوط به ملحق شدن عروة بن مسعود ثقفى به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اسلام آوردن وى قبل از رسيدن آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به مدينه را نقل كرديم و گفتيم كه او با اجازهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به طائف بازگشت تا قوم ثقيف را به اسلام دعوت كند ؛ اما آنها او را كشتند و پسرش أبى مليح و پسر عمويش قارب به مدينه رفتند و اسلام آوردند و در همان جا ماندند تا قوم ثقيف اسلام را پذيرفت .
همچنين از اسلام آوردن باديهنشينان اطراف طائف و حملات دائمى آنها به اموال و چارپايان ثقيف سخن گفتيم و اشاره كرديم كه از حملات پىدرپى به تنگ آمده بودند .
در اينجا ابن اسحاق مىنويسد : چند ماهى از شهادت عروة بن مسعود گذشت . ثقيفىها ديدند كه قدرت مقابله با اعراب مسلمان اطراف خود را ندارند .
( 2 ) ابن اسحاق با سند خود از مغيرة بن أخنس ثقفى نقل كرده است : عمرو بن اميه از طايفهء بنى علاج از باهوشترين افراد عرب بود ! بين او و عبد ياليل نزاعى پيش آمده بود و براى همين او از عبد ياليل كنارهگيرى مىكرد . تا اينكه روزى به سوى او رفت و به خانهاش وارد شد . وقتى اين جريان را به عبد ياليل اطلاع دادند ، گفت : عمرو از ملاقات و ديدن من خوشش نمىآمد ، حتما كار مهمى دارد كه به خانهام آمده است ! سپس پيش عمرو رفت و به او خوشآمد گفت .
پس از نشستن ، عمرو گفت : ما در مقابل انجام كارى قرار گرفتهايم كه گريزى از آن نداريم ! خودت مىبينى كه كار اين مرد ( محمد صلّى اللّه عليه و آله ) بالا گرفته است و تمام عرب اسلام را پذيرفتهاند ، از سوى ديگر قدرت جنگ با او را نداريد ، پس جلسهاى تشكيل دهيد تا با هم مشورت كنيد .
( 3 ) جلسهاى تشكيل شد . عدهاى گفتند : بر جان و مال خويش در امان نيستيم . براى همين به عبد ياليل پيشنهاد كردند تا نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله برود . او خوف اين را داشت كه پس از بازگشت ، با او همان برخوردى را بكنند كه با عروة بن مسعود كردند و همانند او كشته شود ! از اين رو پرسيد : آيا افرادى از بزرگان خود را
هامش
- او گفت : نمىخواهم كه لباس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را به كسى بدهم . پس از مرگ كعب ، معاويه آن را از فرزندانش به بيست هزار درهم خريد . پس بنى اميه و به دنبال آن بنى عباس آن را به عنوان تبرك مىپوشيدند تا به مستعصم عباسى رسيد . او هنگام جنگ با هولاكوخان مغول ، آن را به دوش انداخته بود . هولاكو او را كشت و برد را آتش زد و در دجله ريخت . امام حسين عليه السّلام نيز به هديهء كردن برد به كعب اشاره كرده است و در مناقب آل ابى طالب ، ج ؛ ، ص 65 ، از كتاب انس المجالس نقل شده است كه آن حضرت فرمود : هرآينه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به كعب بن زهير صله داد . در كتاب الفصول المختاره من العيون و المحاسن ، ص 268 به اشعار كعب در مدح على عليه السّلام اشاره شده است .