( 1 )
اسلام آوردن كعب بن زهير شاعر
كعب از كسانى بود كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را با اشعارش اذيت مىكرد . او برادرى به نام بجير بن زهير داشت .
هنگامى كه بجير مسلمان شد و به مدينه هجرت كرد ، كعب در شعرى برادرش را هجو كرد و آن را براى او فرستاد .
( 2 ) ابن اسحاق مىنويسد : كعب در اين شعر از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مأمون ( امان داده شده ) تعبير كرده بود ، زيرا قريش به وى امين مىگفتند . هنگامى كه بجير اين شعر را براى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خواند ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : راست مىگويد : من مأمون هستم و او دروغگو است ، و هنگامى كه اين بيت را شنيد كه مىگويد : « پدر و مادرى نداشته است كه او را سرپرستى كنند ! » فرمود : بلكه او پدر و مادرى نداشته است كه او را سرپرستى كنند . هر كسى به كعب بن زهير دست يافت ، او را بكشد . « 1 »
پس از فتح مكه ، آن حضرت دستور داد تا عدهاى كه او هجو مىكردهاند ، كشته شوند . به دنبال آن هبيرة بن أبى وهب و ابن زبعرى از شعراى قريش فرار كردند . با وجود اين دستور ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله كسانى را كه توبه مىكردند و پيش وى مىآمدند مىبخشيد . كعب بن زهير از كسانى بود كه فرار كرد .
برادرش بجير در نامهاى به او نوشت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله افرادى را كه او را با هجو گفتن اذيت مىكردند ، به قتل رسانده است و كسانى از شعراى قريش كه باقى ماندهاند ، همانند ابن زبعرى و هبيرة بن وهب فرار كردهاند . اگر جان خودت را دوست مىدارى ، پيش رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بيا ، زيرا او كسى را كه توبه كند به قتل نمىرساند و اگر اين كار را انجام نمىدهى ، نجات خودت را در فرار جستجو كن .
سپس اين شعر را در نامه اضافه كرد :
فمن مبلغ كعبا فهل لك فى التى * تلوم عليها باطلا و هى أحزم ؟ . . .
وقتى اين نامه به دست كعب رسيد و مردمى كه در اطراف وى بودند ، او را شناختند ، گفتند : او حتما كشته خواهد شد . به دنبال آن عرصه بر كعب تنگ شد و چارهاى نديد ، مگر اينكه دعوت برادرش را اجابت كند و اسلام بياورد و در مقابل هجوهايى كه كرده بود ، مدايحى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بسرايد . براى همين ، قصيدهء لاميهاى در شصت بيت سرود و آن را برداشت و به سوى مدينه حركت كرد .
او به خاطر امرى پيش برادرش بجير نرفت ، بلكه پيش يكى از آشنايان خود از طايفهء جهينه رفت و شب را پيش او ماند و او را در جريان كارش قرار داد .
هامش
- و واقدى افزوده است : فرمود : نه ، عرض كردم : پس نصف مالم را قبول كنيد . فرمود : نه . عرض كردم : پس ثلث مالم را قبول كنيد . فرمود : باشد ( مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1055 ) .
( 1 ) . اين را زرقانى در المواهب اللدنية فى شرح السيرة النبويه ، از ابن انبارى نقل كرده است و قبل از او ابن هشام در سيره ، ج 4 ، ص 145 نقل كرده است .