تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
( 1 )

متخلفان سه‌گانه

اين سه نفر ، از كسانى بودند كه شرك و نفاق نداشتند ، ولى از همراهى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بازمانده بودند . كعب بن مالك ، شاعر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يكى از آنها بود . ابتدا خبر مربوط به وى را از تفسير قمى نقل كرديم و در اينجا بقيهء خبر را مىآوريم . او دربارهء خودش و همراهانش : مرارة بن ربيع و هلال بن اميه واقفى مىگويد : وقتى از بازگشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مطلع گشتيم ، بسيار پشيمان شديم . هنگام ورود لشكر اسلام ، به استقبال « 1 » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتيم تا عرض سلام داشته باشيم ؛ اما آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله روى از ما برگرداند و جواب سلام ما را نداد . به برادرانمان سلام كرديم ، اما آنها نيز جواب ما را ندادند . اين مطلب به گوش خانواده ما رسيد و آنها نيز سخن گفتن با ما را قطع كردند ! ! در مسجد حاضر مىشديم ، اما كسى جواب سلام ما را نمىداد و با ما صحبت نمىكرد ! همسران ما نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتند و عرض كردند : گويى از آنها خشمگين هستى . آيا از آنها كناره‌گيرى كنيم ؟ فرمود : از آنها كناره‌گيرى نكنيد ؛ ولى با شما نزديكى نكنند ! ( 2 ) وقتى كعب بن مالك و دو رفيقش اين وضع را ديدند ، گفتند : چه فايده كه در مدينه باقى بمانيم ، در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان و حتى خانواده‌مان با ما صحبت نمىكنند ؟ ! بياييد به اين كوهها برويم و همان جا بمانيم تا خدا توبهء ما را بپذيرد يا همان جا بميريم ! آنها به كوه ذناب « 2 » در مدينه رفتند . روزها را روزه مىگرفتند و خانواده‌هايشان غذا مىآوردند و در گوشه‌اى مىگذاشتند و بدون آنكه با آنها صحبت كنند ، برمىگشتند . ( 3 ) آنها مدت زيادى « 3 » را به همين صورت گذراندند . شب و روز گريه مىكردند و از خدا مىخواستند كه آنها را ببخشد . چون مدت اقامت آنها در كوه طولانى شد ، كعب به همراهانش گفت : اى رفقا ، همانا خدا و رسولش و خانوادهء ما از ما خشمگين شده‌اند و با ما صحبت نمىكنند ؛ در اين صورت ، چرا ما از دست همديگر خشمگين نشويم ؟ ! پس قسم خوردند كه هيچ كدام با ديگرى تا دم مرگ صحبت نكند . شبانه از
هامش
( 1 ) . اين را قمى به صورت مرسل نقل كرده است و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 1049 - 1056 و ابن اسحاق در سيره ، ج 4 ، ص 175 - 180 آن را به صورت مسند آورده‌اند و در آن آمده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صبح زود وارد مدينه شد . او ابتدا به مسجد رفت و دو ركعت نماز به جاى آورد و سپس در ميان مردم نشست . من وارد شدم و سلام كردم . او در حالى كه خشمگين بود ، تبسمى كرد و فرمود : بيا . . . ( 2 ) . واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 1056 ، از ايوب ، از پدرش نعمان ، از پدرش عبد الله ، از پدرش كعب بن مالك ( كه كنيه‌اش ابو القين بود ) نقل كرده است : كعب بن مالك خيمه‌اى در كوه سلع برپا كرد و در شعرى هم گفته است :أبعد دور بنى القين الكرام و ما * شادوا علىّ ، به نيت البيت من سعفاين شعر را شيخ طوسى در تبيان ، ج 5 ص 297 از مجاهد و قتاده نقل كرده و طبرسى از او در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 105 نقل كرده است . ( 3 ) . در سيره ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 178 - 180 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1051 - 1053 و در تبيان ، ج 5 ، ص 296 از مجاهد و قتاده و از او در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 105 آمده است : آنها پنجاه شبانه روز در آنجا ماندند .