هامش
- اين دو در بحار الانوار ، ج 21 ، ص 229 - 231 نقل گرديده است .
واقدى گفته است : رسول خدا در طول مسيرى بود كه گردنهاى در پيش رو داشتند . عدهاى از منافقين توطئه كردند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را از گردنه به پايين پرت كنند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از اين توطئه مطلع شد . براى همين به مردم فرمود : از پايين دره عبور كنيد كه عريضتر و راحتتر است . مردم از پايين دره عبور كردند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از بالاى گردنه عبور كرد . او به عمار بن ياسر دستور داد كه افسار ناقه را در دست بگيرد و به حذيفة بن يمان دستور داد كه ناقه را از عقب هى كند .
در حالى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله گردنه را پشت سر مىگذاشت ، ناگهان شنيد كه عدهاى آرام با هم صحبت مىكنند . به حذيفه دستور داد كه آنها را دور كند . حذيفه پيش رفت و با چوبى كه در دست داشت ، به صورت مركبهايشان زد و آنها را برگرداند . آنها به سرعت از گردنه پايين رفتند و قاطى مردم شدند سپس حذيفه بازگشت و ناقه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را هدايت كرد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از او پرسيد : اى حذيفه ، آيا هيچ يك از سوارگانى را كه برگرداندى ، شناختى ؟ عرض كرد : اى رسول خدا ، آنها صورتهاى خود را پوشانده بودند و به علت تاريكى شب ، آنها را نديدم ، ولى مركب فلانى و فلانى و . . . را شناختم .
سپس با سند خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اسامى منافقان عقبه كه قصد ترور آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را داشتند و سيزده نفر بودند ، براى حذيفه و عمار بازگو كرد .
و با سند خود از نافع بن جبير روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كسى غير از حذيفه را از اسامى افراد آگاه نكرد . آنها دوازده نفر بودند . سپس ادّعا كرده است : در ميان آنها هيچ قريشى نبود . و واقدى از اين گفتهء وى حمايت كرده است ، در حالى كه با سند خود از جابر بن عبد الله انصارى ، از عمار روايت كرده است : شهادت مىدهم كه آنها پانزده نفر بودند و دوازده نفر از ايشان براى خدا و رسول او در زندگانى دنيا جنگيدند !
او مىنويسد : پس از آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از گردنه عبور كرد ، هنگام صبح اسيد بن حضير أوسى نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : اى پيامبر خدا ، چه چيزى باعث شد كه ديشب از پايين دره كه راحتتر بود ، عبور نكنى ؟ فرمود : اى ابو يحيى ، آيا مىدانى كه منافقان ديشب چه نقشهاى داشتند و چه كردند ؟ آنها به همديگر گفتند : در تاريكى شب او را تعقيب مىكنيم و بالاى گردنه افسار ناقهاش را قطع مىكنيم و آن را رم مىدهيم تا او را به پايين دره پرت كند ! اسيد عرض كرد : اى رسول خدا ، همهء مردم از گردنه گذشتهاند و در جايى جمع شدهاند ، اگر دوست داريد ، اسمهاى آنها را بفرماييد تا در كمترين مدت ، سرهايشان را براى شما بياورم ! اگر به رئيس خزرج ، سعد بن عباده دستور دهيد ، هر منافقى از اين عده كه در قبيلهاش باشد ، به قتل خواهد رسانيد و همچنين به رؤساى هر يك از تيره و طوايفها دستور دهيد تا منافقى را كه از ايشان بوده است را به قتل برسانند . . . مگر چنين افرادى رها كرده مىشوند اى رسول خدا ؟ ! تا كى با آنها مدارا مىكنيم . امروز كه اسلام به قدرت و ثبات دست يافته است و احتياجى ندارد كه چيزى از اينها را باقى بگذارد !
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به اسيد فرمود : كراهت دارم كه مردم بگويند : همانا پس از پايان جنگ بين محمد و مشركين ، او دست به كشتار اصحاب خود زده است ! اسيد عرض كرد : اى رسول خدا ، اينها كه اصحاب شما نيستند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا شهادت نمىدهند كه لا إله الا اللّه ؟ عرض كرد : چرا ، ولى شهادت آنها قبول نيست ! فرمود : آيا در ظاهر نمىگويند كه من رسول خدا هستم ؟ عرض كرد : چرا ، ولى شهادت آنها قبول نيست ! فرمود : من از قتل آنها نهى شدهام ( مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1042 - 1045 ) .
مسلم در صحيح ، كتاب المنافقين در شماره 11 ، گوشهاى از اين مطلب را ذكر كرد و در ج 8 ، ص 123 بدان اشاره كرده است .
و احمد در مسند ، ج 5 ، ص 390 - 391 و 453 آن را نقل كرده و طبرانى ( متوفاى 360 ه - ق ) آن را در معجم الكبير ، ج 6 ، ص 195 و هيثمى در مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 110 آن را از او نقل كردهاند . بيهقى در دلائل النبوة ، ج 5 ص 256 با سند خود از عروة بن زبير نقل كرده است و از او در اعلام الورى ، ج 1 ص 245 - 246 و از او در بحار الانوار ، ج 21 ، ص 247 ، ح 25 نقل گرديده است .
همچنين ابن اثير در الجامع ، ج 12 ، ص 199 و معتزلى در شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 103 از كتاب مفاخرات زبير بن به كار ، از -