تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
( 1 ) شيخ طوسى ، از شيخ مفيد با سند وى از ابن عمر روايت كرده است : پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به تنگه رسيد ، فرمود : هيچ كس از آن عبور نكند . حكم بن عاص با تمسخر دهانش را كج كرد ! « 1 » ( 2 ) و طبرسى از زجاج و كلبى روايت كرده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه همهء لشكر از پايين دره عبور كنند و خودش از گردنه عبور كرد و در اين حال عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان همراه وى بودند كه يكى افسار ناقه را به دست گرفته بود و ديگرى آن را از عقب هى مىكرد . كسانى كه در صدد قتل آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله برآمده بودند ، دوازده يا پانزده نفر بودند و از امام باقر عليه السّلام روايت شده است : هشت نفر آنها از قريش و چهار نفر از باديه‌نشين‌ها بودند . « 2 » ( 3 ) و از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است : آنان بين خودشان توطئه كردند تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به قتل برسانند و به همديگر گفتند : اگر متوجه شد ، مىگوييم : شوخى و مزاح مىكرديم و اگر متوجه نشد ، او را به قتل مىرسانيم ! در هنگام عبور از گردنه ، حذيفه مركب آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را هى مىكرد . وقتى جبرئيل دستور داد تا كسى را بفرستد كه مركب توطئه‌گران را دور كند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به حذيفه فرمود تا برود و مركب توطئه‌گران را دور كند . او رفت و مركب‌هاى ايشان را هى كرد و آنان را از نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دور كرد . پس از آن كه از گردنه پايين رفتند ، از حذيفه پرسيد : كسى از اين افراد را شناختى ؟ جواب داد : خير ، هيچ كدام را نشناختم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آنها فلانى و فلانى و . . . بودند و تمام ايشان را نام برد . حذيفه عرض كرد : آيا افرادى را نمىفرستى تا ايشان را به قتل برسانند ؟ ! فرمود : دوست ندارم كه عرب‌ها بگويند : بعد از آنكه به كمك اصحابش پيروز شده ، كمر به قتل آنان بسته است . « 3 »
هامش
( 1 ) . امالى طوسى ، ص 175 ، ص 295 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 79 به نقل از تبيان ، ج 5 ، ص 261 به نقل از زجاج و واقدى . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 70 و خبر از امام باقر عليه السّلام در تفسير قمى ، ج 2 ، ص 95 ، ح 84 چنين آمده است : دوازده نفر كه يكى تيمى و يكى عدوى و ده نفر از قريش بودند ، توطئه كردند و در گردنه‌اى مخفى شدند ، تا آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را به قتل برسانند . . . و در تفسير قمى ، ج 1 ، ص 301 با سند وى از امام باقر عليه السّلام روايت شده است : آنها در كمين نشستند تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به قتل برسانند ، اما موفق نشدند . در ذيل خبر مجمع البيان ، از الخرائج ، از امام صادق عليه السّلام روايت گرديده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را صدا زد و فرمود : اى دشمنان خدا ، اى فلانى و فلانى . . . و اسم همهء آنها را برد . و در اين خبر از حذيفه آمده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه بر روى ناقه‌اش به خواب رفت ، آرام‌تر شتر را مىراندم . در آن شب پيش خودم گفتم : امشب از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جدا نخواهم شد و ناقه‌ام را به ناقهء او بستم . پس از آنكه منافقين آمدند ، او با صداى بلند آنها را با اسم نام برد . وقتى مرا ديد ، از من پرسيد : آيا آنان را شناختى ؟ عرض كردم : بله . فرمود : اسم آنها را به كسى اطلاع نده ! عرض كردم : اى رسول خدا ، آيا آنها را نمىكشى ؟ فرمود : دوست ندارم كه مردم بگويند : به كمك آنها جنگيد تا پيروز شد و سپس ايشان را به قتل رسانيد . -