اينجا يافتيد به قتل برسانيد ، تا به محمد اطلاع ندهد كه ما در اينجا كمين كردهايم ؛ زيرا در اين صورت توطئه ما نقش بر آب خواهد شد . سپس متفرق شدند . بعضى از كوه بالا رفتند و بعضى در راست و چپ مسير پنهان شدند و به همديگر مىگفتند : آيا نمىبيند كه خود بزرگبينى و تكبر محمد ، چگونه او را مغرور كرده است كه مردم را از عبور كردن از بالاى گردنه منع كرد و بدين ترتيب خودش تنها ماند تا ما بتوانيم نقشه خود را اجرا كنيم ، در حالى كه يارانش از او دور هستند ؟ !
( 1 ) پس از آنكه اين عده در جاهاى خود در گردنه مستقر شدند ، حذيفه پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت و او را از آنچه ديده و شنيده بود ، آگاه كرد . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : آيا چهرهء آنها را شناختى ؟ ! عرض كرد :
اى رسول خدا صورتهاى خود را پوشانده بودند ، اما بيشتر آنها را از روى شترهايشان شناختم . آنها پس از آنكه گردنه را جستجو كردند و كسى را نيافتند ، صورتهايشان را باز كردند و همه را شناختم كه فلانى و فلانى و . . . بودند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى حذيفه ، وقتى كه خدا با محمد صلّى اللّه عليه و آله است و او را حفاظت مىكند ، اينها و تمام خلايق نمىتوانند آسيبى به او برسانند . همانا خداوند ، خواستهء خودش را حاكم خواهد كرد ، اگر چه كافران كراهت داشته باشند .
( 2 ) سپس فرمود : اى حذيفه ، تو و عمار و سلمان برخيزيد و با توكل بر خدا مرا همراهى كنيد . پس از آنكه از قسمت سخت گردنه عبور كرديم ، به مردم اجازه دهيد كه دنبال ما بيايند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از گردنه بالا رفت در حالى كه حذيفه و سلمان همراهش بودند و يكى افسار ناقه را گرفته بود و ديگرى ناقه را از عقب هى مىكرد و عمار در كنار ناقه حركت مىكرد . منافقان سوار شترهاى خود بوده و در اطراف گردنه پخش شده بودند . آنهايى كه بالاى گردنه بودند ، مقدارى سنگريزه در ظرفى ريختند و آن را در مسير ناقهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قل دادند تا شتر رم كند و او را از جايى كه انسان مىترسيد به پايين دره نگاه كند ، به پايين پرت كند ! اما اين ظرف پرسروصدا وقتى به ناقه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نزديك شد ، از مسير منحرف شد و ناقه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از گردنه گذشت . با وجودى كه ظرفهاى متعددى قل داده شد ، گويى ناقهء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنها را نمىديد و صداى آنها را احساس نمىكرد و از سر و صداى آنها رم نمىكرد .
( 3 ) سپس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به عمار فرمود : بالاى گردنه برو و با عصبانيت بر صورت مركبهاى اينها بزن و آنها را از اينجا رم بده . عمار دستور را اجرا كرد . آنها فرار كردند و در اين حال بعضى از آنان افتادند و دست و پا يا صورت بعضى از آنها زخمى شد يا شكست . « 1 »
هامش
( 1 ) . تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السّلام كه از اين تفسير در كتاب احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 64 - 66 نقل شده است و از -