قبايى از ديباج بر تن و صليبى از طلا بر گردن داشت « 1 » و همراه خودش لباسى را به هديه آورده بود كه آن را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تقديم كرد « 2 » آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله با او مصالحه كرد كه جزيه بپردازند و در مقابل خون او و برادرش را حفظ كند و صلحنامهاى براى ايشان نوشت .
( 1 ) در آن روز مقدارى از غنائم قبل از آنكه تقسيم شود ، براى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله انتخاب شد و سپس غنائم تخميس شد و خمس به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله تحويل داده شد .
در اين حمله ، ابو سعيد خدرى همراه خالد ، بود كه خالد سهم او را كه شامل ده شتر و يك زره و يك كلاهخود و يك نيزه مىشد ، به وى داد و به ساير افراد ، هر كدام پنج شتر با سلاح كه شامل نيزهها و زرهها مىشد ، يا شش شتر بدون اسلحه داد ، چنان كه سهم كعب بن عجره چنين بود . « 3 » در اين قسمت واقدى با اسناد خود تنها به صلحنامه و تعيين جزيه و نصرانى بودن اهالى دومة الجندل اشاره مىكند و نص صلحنامه را با سند سابق ذكر نمىكند ، بلكه آن را از پيرمردى از اهالى دومة الجندل « 4 » نقل مىكند كه بر مسلمانى آنها دلالت مىكند :
( 2 ) « بسم الله الرحمن الرحيم ، اين نامهاى است از محمد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به اكيدر ، هنگامى كه اسلام را پذيرفت و به كمك خالد بن وليد ، « 5 » شرك و بتپرستى را از دومة الجندل و اطراف آن برداشت .
زمينهاى اطراف دومة الجندل و زمينهاى مجهول المالك و زمينهاى باير در اختيار ما است و تهيهء سلاح و اسب و نگهبانى از مرزهاى سرزمين اسلامى بر عهدهء ما است و باغها و نخلستانها و زمينهاى آباد ( بعد از تخميس ) در اختيار شما است . چراگاههاى شما در اختيار شما است و از چارپايانى كه به حد نصاب نرسيده است و از اسباب اثاثيه زكات گرفته نمىشود . نماز را در وقت آن به پا داريد و زكات را بپردازيد و بر عهد و ميثاق خود عمل كند و در مقابل با صدق و وفا با شما برخورد مىشود . خدا و مسلمانان حاضر ، بر اين صلحنامه شهادت مىدهند . »
( 3 ) واقدى مىنويسد : گفتهاند كه انگشتر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در دستش نبود و لذا با انگشتش آن را امضا
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1030 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 1030 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 1029 .
( 4 ) . آن را ابو عبيد سكونى ( متوفاى 224 ه ) در كتاب الأموال ، ص 194 چنين نقل كرده است ؛ اين صلحنامه را پيرمردى از دومة الجندل براى من آورد كه در صفحهء سفيدى نوشته شده بود . من نسخهء او را خواندم و سپس حرف به حرف آن را به طور كامل نسخهبردارى كردم . او از معاصران واقدى بوده است كه تا بيست سال پس از واقدى زنده بود و شايد كه واقدى قبل از او به همان نسخهاى كه او بدان اشاره مىكند ، دست يافته است .
( 5 ) . در اينجا وى را به « سيف الاسلام » توصيف مىكند كه ممكن است بعدا اين كلمه را نسخهبرداران بدان اضافه كردهاند .