بعد از تيماء به جوف مىرسد كه 450 كيلومتر از مدينه فاصله دارد . در جوف روستاى دومة الجندل قرار دارد . چنان كه گفتيم آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از تيماء عبور نكرد ، بلكه از وادى القرى گذشت و هنگامى كه اهل تيماء از نزديك شدن وى آگاه شدند ، ترسيدند كه به ايشان حمله كند ؛ و براى همين هيأتى را براى مصالحه فرستادند . همچنين آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از دومة الجندل عبور نكرد ، بلكه از نزديكى آن گذشت ، اما همين باعث شد كه اهالى دومة الجندل گمان كردند كه براى جنگ با آنها آمده است ، از اين رو هيأتى را براى مصالحه فرستادند كه حارثة بن قطن و حمل بن سعدانه از اعضاى آن بودند . اين دو اسلام آوردند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه صلحنامهاى براى آنها نوشته شود كه ابن سعد آن را چنين نقل كرده است :
( 1 ) « . . . اين نامهاى است از محمد رسول الله براى اهالى دومة الجندل و طوايف كلب كه در اطراف آن هستند . دشتها و بيابانهاى اطراف آن مال ماست و باغها و نخلستانها مال شما است . از محصولاتى كه با آب باران و چشمه سيراب مىشود ، يك دهم و از آنهايى كه با آب چاه آبيارى مىشود ، يك بيستم زكات گرفته مىشود . هيچ ممانعتى از چراى چارپايان شما به عمل نمىآيد و زكاتى از آن گرفته نمىشود .
نماز را در وقت آن به پاى داريد و زكات را بپردازيد . از شما چيزى در مورد اثاثيه و لوازم گرفته نمىشود .
بر شما است كه به عهد و ميثاق خود عمل كنيد و بر ما است كه خيرخواه و وفادار باشيم . شما در ذمهء خدا و رسول او هستيد و خدا و مؤمنانى كه حاضر هستند ، شاهد اين مصالحه مىباشند . « 1 » »
( 2 )
اكيدر كندى
او پادشاه دومة الجندل و نصرانى بود . واقدى با سند خود از بعضى از اصحابى كه مستقيما در اين حوادث بودهاند از قبيل : اسحاق بن عبد الله بن أبى طلحه و عاصم بن عمر بن قتاده و از عكرمه ، از ابن عباس نقل كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از تبوك خالد بن وليد را همراه با چهارصد و بيست سواره به سوى اكيدر بن عبد الملك در دومة الجندل فرستاد . خالد عرض كرد : يا رسول الله ، چگونه با اين تعداد اندك مىتوانم در وسط سرزمين كلبىها بر او پيروز شوم ؟ ! فرمود : او را در حال صيد گاوميش مىيابى و اسيرش مىكنى ! « 2 » اگر بر او دست يافتى ، او را پيش من بياور و اگر فرار كرد او را به قتل برسان . « 3 » خالد از تبوك به سوى دومة الجندل بازگشت كه با هم بيش از صد و پنجاه كيلومتر فاصله داشتند . او در شبى مهتابى به بالاى
هامش
( 1 ) . مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 392 ، 393 به نقل از طبقات ، ج 1 ، ص 335 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1025 و الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 101 ، ح 163
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 1026 .