تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
و من برادر تو هستم ، همانند منزلت هارون نسبت به موسى ؟ الّا اينكه بعد از من پيامبرى نمىآيد و تو جانشين من در امتم هستى و تو وزير من و برادر من در دنيا و آخرت هستى » . پس على عليه السّلام به مدينه بازگشت . « 1 » ( 1 ) علّت باقى گذاشتن على عليه السّلام در مدينه آن بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به كينه و دشمنى باديه‌نشين‌ها و بسيارى از اهل مكه و اطراف آن كه با آنها جنگيده و خون‌هايشان را ريخته بود ، آگاه بود ؛ براى همين احتمال مىداد كه در زمان غيبت او به مدينه طمع كنند و اگر جانشين لايقى نباشد كه بتواند جاى او را بگيرد ، آن را مورد تاراج و غارت قرار دهند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مىدانست كه هيچ‌كس غير از امير المؤمنين نمىتواند به شايستگى جاى او را پر كند و در دل دشمنان ترس و لرزه بيندازد ، براى همين او را در مدينه باقى گذاشت . ( 2 ) روايات به حد تظافر رسيده است كه : وقتى منافقان ديدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را به جانشينى خود در مدينه منصوب كرد ، فهميدند كه ديگر دشمنان در آن طمع نخواهند كرد . . . و اين در حالى بود كه آنها اميد داشتند ، على عليه السّلام نيز همراه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله خارج شود و در هنگام دورى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از مدينه ، در آن اختلاف و فساد به وجود بيايد ؛ براى همين انتخاب على عليه السّلام دماغشان را به خاك ماليد و عده‌اى از منافقان به مقام و جايگاه او در پيشگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و در راحتى و رفاه بودنش حسادت مىورزيدند و بر ايشان سخت بود كه على عليه السّلام در مدينه بماند و آنها مجبور باشند رنج و مشقّت سفر را تحمل كنند . . . ، از اين رو شايع كردند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خاطر اكرام و احترام و علاقه ، او را جانشين خود نكرده است ، بلكه به خاطر ناراحتى از او ، وى را در مدينه باقى گذاشته است . وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام از اين شايعه مطلع شد ، براى رسوا كردن منافقين و افشاى دروغشان ، خود را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رسانيد و او را در جريان شايعهء منافقين قرار داد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله حديث منزلت را دربارهء او بيان فرمود . « 2 » ( 3 ) آنگاه على عليه السّلام عرض كرد : هرآينه راضى شدم ، هرآينه راضى شدم و به مدينه بازگشت . « 3 »
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 292 - 293 و ابن اسحاق آن را در سيره ، ج 4 ، ص 163 ، با سند خود از ابراهيم بن أسد بن أبى وقاص ، از پدرش سعد روايت كرده ، اما واقدى آن را نقل نكرده است ! ( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 155 - 156 با اندكى تصرف . ( 3 ) . أعلام الورى ، ج 1 ، ص 244 . بيشتر كسانى كه حديث منزلت را ذكر نموده‌اند ، به همين مقدار اكتفا كرده‌اند و نگفته‌اند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرد ديگرى را به همراه على عليه السّلام به جانشينى خود انتخاب كرده است . ابن اسحاق هم در سيره ، ج 4 ، ص 163 به همين مقدار اكتفا كرده است ؛ اما ابن هشام در سيره ، ج 4 ، ص 162 در ابتدا گفته است كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله محمد بن مسلمهء انصارى را و در خبر ديگرى گفته است كه سباع بن عرفطه غفّارى را به جانشينى خود انتخاب كرد ! و عجيب اين است كه واقدى اصلا حديث منزلت را براى على عليه السّلام روايت نكرده است ! و فقط به جانشينى غفّارى اكتفا كرده و در ج 3 ، ص 995 گفته است : و -
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 363 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى