تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
محل اقامت طايفه‌اش سؤال كردند . او شروع كرد به فرياد كشيدن و كمك خواستن از افراد طايفه‌اش . مسلمانان او را به سرعت كشتند و آن روز را در جايى مخفى شدند تا شب فرارسيد . سپس يكى از افراد را براى جمع‌آورى اطلاعات فرستادند . او محل نگهدارى احشام را شناسايى كرد و پيش رفقايش برگشت و آنان را مطلع كرد . ( 1 ) آنها پيش رفتند تا به محل زندگى اين طايفه كه همگى در خواب بودند ، رسيدند . ناگهان تكبير گفتند و به آنها شبيخون زدند . مردان آنها به مقابله برخاستند و جنگ شديدى درگرفت . به طورى كه افراد زيادى از هر دو طرف مجروح شدند . صبح فرارسيد و عدهء زيادى داشتند به كمك اين طايفه مىآمدند ، اما سيلى آمد و حايل بين آنها و مسلمانان شد ، لذا نتوانستند بر مسلمانان دست يابند . مسلمانان به سرعت چارپايان و زنانى را كه به غنيمت گرفته بودند به سوى مدينه حركت دادند و پس از ورود به مدينه ، خمس آن را جدا كرده و بقيه را تقسيم كردند . به هر نفر چهار گوسفند رسيد . ( 2 ) كعبه اين‌ها ، كعبه يمامه بود كه در آن بتى قرار داشت كه ذو الخلصه ناميده مىشد و اين اسمى يمنى بود ، زيرا خثعمىها در اصل يمنى و از كهلان بودند . چنين به نظر مىرسد كه آنها بعد از اين جنگ ، هيأتى را به رياست عميس بن عمرو به مدينه فرستادند و اسلام آوردند . و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درخواست كردند كه نامه‌اى براى آنان بنويسد . از مضمون نامه چنين برداشت مىشود كه علت حمله پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ايشان اين بوده است كه ايشان اهل تجاوز و غارت ديگران بوده‌اند و از آنجا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شروع به گرفتن زكات كرده بود ، مقدار آن را در نامه براى ايشان شرح داده است . ( 3 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه بنويسند : « اين نامه‌اى است از محمد رسول اللّه براى خثعم ، از كسانى كه در بيشه « 1 » و باديه‌هاى آن اقامت دارند : هر خونى كه در جاهليت ريخته‌ايد ، از عهده شما ساقط است و هر كس از شما كه با ميل يا اكراه مسلمان شده است و كشتزارى در دست او مىباشد كه با آب باران سيراب مىشود يا با دست آبيارى مىشود ، در سال‌هايى كه آبادانى است و قحطى و خشكسالى نيست ، محصولات را درو مىكند و آن را تصفيه مىكند و پس از آن ، اگر كشت ديمى است ، يك دهم آن و اگر كشت آبى است ، يك بيستم آن را به عنوان زكات مىپردازد . جرير بن عبد اللّه و كسانى كه حاضرند بر اين نامه گواهى مىدهند . « 2 » »
هامش
( 1 ) . در آن روزگار قبيلهء خثعم ما بين بيشه و تربه و پشت تباله كه در مسير حج از يمن به سوى طائف و از آنجا به مكه قرار دارد ، ساكن بودند ، اما پس از فتح مكه پراكنده شدند و جز عدهء كمى ، كسى در آن منطقه باقى نماند . در نقشهء عربستان سعودى ، بيشه را از توابع مكه مىبينيم كه در نزديكى وادى تباله واقع شده است و در آنجا روستاى تباله واقع شده و منازل خثعم در اطراف آن تا ناحيه شميران تا أصفر پراكنده است . ( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 286 و نك : مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 414 - 416 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 339 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى