تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
فراخواند و با او در حجرهء حفصه خلوت كرد . و اين روزى بود كه نوبت عايشه بود . حفصه برگشت و آن دو را در حجره‌اش ديد . غيرت و حسادت زنانه‌اش زبانه كشيد و بيرون در نشست تا ماريه از آنجا خارج شود . ( 1 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ماريه را بيرون فرستاد و حفصه بر او وارد شد و گفت : ديدم كه چه كسى پيش تو بود ! به خدا قسم كه مرا روسياه كردى ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به خدا قسم كه تو را راضى مىكنم ! من رازى را به تو مىگويم ، به شرطى كه رازدار باشى ! گفت : آن چيست ؟ فرمود : من تو را شاهد مىگيرم كه به خاطر رضايت تو . اين كنيزم بر من حرام باشد ! حفصه پيش عايشه رفت و اين راز را افشا كرد و گفت : بشارت مىدهم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين كنيزك جوان را بر خود حرام كرد . هنگامى كه او اين راز را افشا كرد ، خداوند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از آن باخبر كرده و نازل فرمود :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ . . . »
. ( 2 ) اين در صورتى است كه اخبار روايت شده از ابن عباس در مورد رازى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با او در ميان نهاد ، به همين مقدار اكتفا مىكند كه تنها ماريه را بر خودش حرام كرده است ؛ اما در الدر المنثور از معجم طبرانى از ابن عباس روايت كرده است : حفصه بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله داخل شد در حالى كه با كنيزش ماريه در حجرهء او خلوت كرده بود . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : عايشه را از اين ماجرا مطلع نكن تا بشارتى به تو بدهم . همانا پس از من ، پدر تو ، بعد از ابو بكر به حكومت مىرسد ! حفصه پيش عايشه رفت و او را در جريان اين خبر گذاشت . عايشه پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و پرسيد : چه كسى اين خبر را به تو داده است ؟ فرمود : خداى دانا و آگاه به من خبر داده است . عايشه گفت : من به روى تو نگاه نمىكنم تا ماريه را بر خود تحريم كنى ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ماريه را بر خود تحريم كرد كه خداوند نازل فرمود :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ »
« 1 » . ( 3 ) قمى در تفسير خود اضافه كرده است : سبب نزول اين آيه آن بوده است كه ماريهء قبطيه ، كنيز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همراه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بود و به وى خدمت مىكرد . روزى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در منزل حفصه بود . حفصه به دنبال كارى بيرون رفته بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با ماريه خلوت كرد . حفصه برگشت و موضوع را فهميد . او با خشم و ناراحتى پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت و گفت : اى رسول خدا ، تو در روز مربوط به من و در خانهء من و در بستر من با ماريه همبستر مىشوى ؟ ! آن حضرت حيا كرد و به وى گفت : دست بردار ، هرآينه ماريه را بعد از اين بر خود حرام كردم و ديگر با او همبستر نمىشوم ! و به خاطر اين كار رازى را با تو در ميان مىگذارم . حفصه گفت : قبول است ،
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، چنان كه در الميزان ، ج 19 ، ص 338 آمده است .