همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از او كنارهگيرى مىكنند و گاهى يكى از آنها از صبح تا شب او را ترك مىكند ! گفتم :
هر كس كه چنين كند بدبخت و زيانكار است .
( 1 ) سپس پيش حفصه رفتم و پرسيدم : آيا يكى از شما رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از صبح تا شب ترك مىكند ؟ ! گفت : بله ! گفتم : هر كدام از شما كه چنين كند ، بدبخت و زيانكار است . آيا يكى از شما نمىترسد كه در حالى كه خدا و رسولش از او ناراحت و ناراضى هستند ، از دنيا برود ؟ سپس به حفصه گفتم : تو هرگز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كنارهگيرى نكن و از او چيزى درخواست نكن و هرچه خواستى از من بخواه و از اين ناراحت نباش كه ماريه ، محبوبتر از تو در پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است .
عمر در ادامه گفت : منزل من در بالاى مدينه بود . همسايهء من يكى از انصار بود كه به ترتيب پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىرفتيم و اگر خبر جديدى بود يا وحى نازل شده بود ، آن را به همديگر اطلاع مىداديم . در آن ايام در اين مورد بحث مىكرديم كه قبيلهء غسّان آماده شده است تا با ما وارد جنگ شود - كه همين منجر به غزوهء تبوك شد - تا اينكه روزى همسايهام در خانهام را زد . پيش وى رفتم . گفت : حادثه عظيمى رخ داده است ! پرسيدم : آيا غسانىها حمله كردهاند ؟ گفت : مهمتر از آن . همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زنانش را طلاق داده است ! پيش خود گفتم : همانا حفصه بدبخت و بيچاره شد !
( 2 ) آن شب را در آنجا ماندم . پس از نماز صبح لباسهايم را پوشيدم و به طرف خانهء حفصه رفتم . ديدم كه او گريه مىكند ! پرسيدم : آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شما را طلاق داده است ؟ گفت : نمىدانم ، او از ما كنارهگيرى كرده و در مشربهء ام ابراهيم به سر مىبرد .
( 3 ) به سوى مشربه رفتم ، در آنجا غلام سياهى را جلوى در ديدم . گفتم : براى عمر اجازهء ورود بگير . او داخل شد و سپس بيرون آمد و گفت : اسم تو را بردم ، اما چيزى نفرمود . من به سوى مسجد حركت كردم . . . چند نفر در مسجد دورم را گرفتند . اما ذهن من مشغول بود و براى همين دوباره به مشربه رفتم و به غلام گفتم : براى عمر اجازهء ورود بگير . او به داخل رفت و بيرون آمد و گفت : اسم تو را بردم ، اما چيزى نفرمود . دوباره به سوى مسجد بازگشتم كه غلام مرا صدا زد . پيش او رفتم . به من گفت : داخل شو كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازه داده است ! بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله وارد شدم . او بر حصيرى خوابيده بود و من اثر آن را در پهلويش ديدم . عرض كردم : اى رسول خدا ، آيا زنانت را طلاق دادهاى ؟ فرمود : نه . . . بلكه قسم خورده بود كه به مدت يك ماه از همسرانش كنارهگيرى كند و خداوند او را به خاطر اين كار مورد عتاب قرار داد و مقرر كرد كه كفارهء قسم را بپردازد . « 1 »
هامش
( 1 ) . سوگند كنارهگيرى از زنان ، در فقه ايلاء ناميده مىشود كه بدان اشاره خواهد شد و اين كفاره ، براى ايلاء بوده است ، بنابراين تاريخ تشريع كفارهء ايلاء ، با همين عمل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده است .