تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
( 1 ) اين بعد از آن است كه وى از زيد بن أسلم ، ابن زيد ، شعبى ، قتاده ، مسروق ، ضحاك و حسن بن ابى الحسن بصرى نقل كرده است : حفصه دختر عمر ، به ديدن عايشه رفت و حجره‌اش خالى شد . در اين زمان ماريه قبطيه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و با هم به حجرهء حفصه رفتند . پس از آنكه حفصه آمد و ماريه را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حجره‌اش ديد ، سر و صدا به راه انداخت ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله براى آنكه حفصه را آرام و راضى كند ، ام ولدش ماريه را بر خود حرام كرد و سوگند خورد كه ديگر با او همبستر نشود و از او خواست كه اين امر را مخفى نگاه دارد ، اما او عايشه را از مطلب آگاه كرد . « 1 » در آيهء چهارم سورهء تحريم آمده است :
« إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ . . . »
؛ اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه كنيد ، بهتر است . در واقع دلهايتان منحرف شده است . و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد ، در حقيقت ، خدا خود سرپرست اوست و جبرئيل و صالح مؤمنان نيز ياور اويند و گذشته از اين ، فرشتگان هم پشتيبان او خواهند بود . ( 2 ) شيخ طوسى از همهء اهل تأويل و از عمر بن خطاب روايت كرده است : منظور خداوند از اين دو زن ، حفصه و عايشه هستند . « 2 » ( 3 ) و طبرسى آن دو را معين كرده و نوشته است : بخارى در صحيح خود از ابن عباس روايت كرده است : از عمر بن خطاب پرسيدم : اين دو زنى كه عليه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به همديگر كمك كردند ، چه كسانى بودند ؟ گفت : حفصه و عايشه . « 3 » در سوره احزاب در مورد زنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صحبت كرديم و گفتيم كه اين خبر و حادثهء كناره‌گيرى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به مدت يك ماه و رفتن به مشربهء ام ابراهيم را بعدا نقل مىكنيم . ( 4 ) خبر بخارى از ابن عباس ، از عمر مشتمل بر تصريح به كناره‌گيرى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از زنانش به مدت يك ماه در مشربهء ام ابراهيم مىباشد : آنها در حالى كه دربارهء غزوهء غسان و روم صحبت مىكردند - كه منجر به غزوهء تبوك در سال نهم شد - عمر گفت : ما در مكه بر زنانمان غالب و حاكم بوديم . پس از آنكه به مدينه مهاجرت كرديم ، با قومى مواجه شديم كه زنانشان بر مردان غالب بودند ! پس زنان ما هم كم‌كم چيزهايى از زنان مدينه ياد گرفتند . تا اينكه روزى بر همسرم خشمگين شدم . او مرا تهديد كرد كه مرا ترك خواهد كرد ! من اين را انكار كردم ؛ اما او گفت : چگونه اين را انكار مىكنى ؟ به خدا سوگند كه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 10 ، ص 44 - 45 . ( 2 ) . همان ، ج 10 ، ص 47 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 474 .