تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣

سورهء تحريم

( 1 ) سورهء بعدى كه نازل شد ، سورهء تحريم بوده است ، قبلا از ابن سعد با سند وى از عايشه نقل كرديم كه وى دربارهء ماريهء قبطيه گفت : او مجعد و زيبا بود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را دوست مىداشت و بر هيچ يك از زنان به اندازه ماريه حسودى نمىكردم . تا اينكه خدا به او فرزند داد و ما همگى از آن محروم بوديم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به مشربهء ام ابراهيم منتقل كرد و پيش او رفت و آمد مىكرد . اين‌ها باعث شد كه حسادت ما نسبت به او بسيار شديدتر شود . « 1 » ( 2 ) ماريه در بالاى مدينه در مشربهء ام ابراهيم ساكن بود ، از اين رو در اطراف مسجد حجره‌اى نداشت . روزى عايشه به ديدار پدرش رفت و حجره‌اش خالى بود . در همين زمان ماريه - بعد از آن كه مادر ابراهيم شده بود - به ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حجرهء عايشه با او خلوت كرد . از آنجا كه حفصه و عايشه با هم رفيق‌تر و نسبت به ساير زنان سرآمدتر بودند « 2 » ، حفصه ، عايشه را از جريان مطلع كرد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از اين كار او مطلع گرديد . ( 3 ) طبرسى از زجاج روايت كرده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله حفصه را فراخواند و به او فرمود : عايشه را از اين جريان آگاه نكن . و فرمود كه او ماريه را بر خودش حرام كرده است و پدرش ، ابو بكر بعد از او به حكومت مىرسد و پس از او ، عمر به حكومت مىرسد . و به او تأكيد كرد كه پدرش را از موضوع مطلع نكند ؛ اما حفصه ، عايشه را از اين موضوع آگاه كرد . پس از آن طبرسى گفته است : نزديك به همين مضمون را عياشى با اسناد از عبد الله بن عطاء مكى ، از امام باقر عليه السّلام با اين اضافه روايت كرده است : و هر كدام از آن دو ، اين خبر را براى پدرشان بازگو كردند . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حفصه را به خاطر افشاى جريان ماريه سرزنش كرد و از اين كه در مورد خبر حكومت ابو بكر و عمر آنها را سرزنش كند ، خوددارى كرد . ( 4 ) طبرسى مىنويسد : زجاج گفته است : خداوند پيامبرش را از جريان آگاه كرد و فرمود :
« وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ . . . »
« 3 » ؛ و چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با يكى از همسرانش [ حفصه ] سخنى نهانى گفت و همين كه وى آن را به زن ديگر [ عايشه ] گزارش داد و خدا پيامبر را بر آن مطلع گردانيد ، پيامبر بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى ديگر اعراض نمود . پس چون مطلب را به آن زن خبر داد ، وى گفت : « چه كسى اين را به تو خبر داده است ؟ » گفت : « مرا آن داناى آگاه خبر داده است . »
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 153 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 472 . ( 3 ) . تحريم ( 66 ) ، 3 .