پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به بعضى از خبرى كه در مورد ماريه افشاء كرده بود ، اشاره كرد و حفصه را سرزنش نمود و از قسمت ديگر كه مربوط به حكومت ابو بكر و عمر بعد از خودش بود ، اعراض كرد . « 1 »
( 1 ) و مرحوم كلينى در كافى با اسناد خود از زراره از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله كنيز خودش ماريه را بر خود تحريم كرد و قسم خورد كه ديگر با او همبستر نشود ، پس خداوند كفارهاى را به خاطر قسم خوردن بر عهدهاش گذاشت و نه براى تحريم كردن ماريه « 2 » و خداوند فرمود :
« قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
« 3 » ؛ به تحقيق كه خداوند ، راه گشودن قسمهايتان را مقرر داشته است و خدا سرپرست شماست و او داناى حكيم است .
( 2 ) مرحوم قمى در تفسيرش با سند خود از امام صادق عليه السّلام كوتاهترين اشاره را در ابتداى سوره به اين مطلب مىكند . در آنجا كه خداوند مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
؛ اى پيامبر ، چرا براى خشنودى همسرانت ، آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مىكنى ؟ و خداست كه آمرزندهء مهربان است .
او مىنويسد : حفصه و عايشه مطلع شدند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با ماريه خلوت كرده است . پس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به خدا سوگند كه ديگر با او خلوت نمىكنم . به دنبال آن خداوند دستور داد كه كفارهء سوگند خودش را بپردازد . « 4 »
( 3 ) اما شيخ طوسى ، قبل از طبرسى در تبيان ، به نقل قول از فرّاء و زجّاج اكتفا كرده و نوشته است :
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به صورت نهانى به وى خبر داد كه حكومت ، بعد از او به ابو بكر و عمر و عثمان مىرسد . اينها خبر را به همديگر گفتند تا اينكه منتشر شد .
( 4 ) شيخ طوسى از اخبار ائمه عليهم السّلام به همين اكتفا كرده است : اصحاب ما روايت كردهاند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله عايشه را از آنچه بعد از وى اتفاق مىافتد مطلع كرد و فرمود كه چه كسى حكومت را به دست مىگيرد و على عليه السّلام را از مقامش محروم مىكنند . عايشه اين را به پدرش بشارت داد و خداوند آنها را به خاطر اين امر سرزنش كرد . « 5 »
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 472 .
( 2 ) . فروع كافى ، چنان كه در الميزان ، ج 19 ، ص 337 آمده است .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 375 . و اين تاريخ تشريع كفارهء سوگند در اسلام بوده است .
( 5 ) . تبيان ، ج 10 ، ص 46 - 47 .