امروز اصلا گوشتى نخوردهايم ! فرمود : چرا ، شما داشتيد گوشت سلمان و اسامه را مىخورديد ! و قول خداى متعال نازل شد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ »
« 1 » ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پارهاى از گمانها گناه است . و جاسوسى مكنيد و بعضى از شما غيبت بعضى نكند ؛ آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهاش را بخورد ؟ از آن كراهت داريد ، پس از خدا بترسيد كه خدا توبهپذير و مهربان است .
ملاك تقوى
( 1 ) روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از بازار مدينه گذشت . او مشاهده كرد كه مردى ، غلام سياهى را به مزايده گذاشته است . غلام با كسانى كه براى خريد مراجعه مىكردند ، شرط مىكرد كه نبايد او را از شركت در نمازهاى پنجگانه پشت سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله منع كنند .
مردى او را با همين شرط خريد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را هر روز مىديد كه در نماز جماعت شركت مىكند تا اينكه روزى او را نديد . از صاحبش دربارهء او سؤال كرد . گفت كه مريض شده است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همراه عدهاى از اصحاب به عيادت او رفت بعد از چند روزى از صاحبش ، حال او را پرسيد .
وى عرض كرد : اى رسول خدا ، مرگش نزديك شده است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فورا برخاست تا به عيادتش برود . در حالى او را ملاقات كرد كه آخرين لحظات زندگىاش را مىگذرانيد . پس از لحظاتى قبض روح شد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شخصا به غسل و كفن و دفن وى اقدام كرد .
انصار گفتند : ما به او پناه داديم و او را يارى كرديم و اموالمان را در اختيار او گذاشتيم و حال يك بردهء حبشى را بر ما ترجيح داد و اين گونه به او احترام گذاشت كه براى ما چنين نمىكند .
مهاجران هم گفتند : از شهر و ديارمان مهاجرت كرديم و تمام اموالمان را رها كرديم و با اين حال ، نديدهايم كه براى هيچ كدام از ما اين كارها را انجام دهد و اين احترام و اكرام را قائل شود !
هامش
( 1 ) . حجرات ، ( 49 ) ، 12 طبرسى در مجمع البيان ، ج 9 ، ص 203 به كنايه گفته است : دو نفر از اصحاب آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و در جوامع الجامع به اسم آنها تصريح كرده است و علامه در الميزان ، ج 18 ، ص 338 آن را از او نقل كرده و مثل همين را از الدر المنثور از مقدسى ، از أنس بن مالك روايت كرده كه اسم سلمان را نياورده است و مثل همين را از مقدسى ، از سدّى نقل كرده كه اسم سلمان را آورده و اسم آن دو را نياورده است . سپس علامه برداشت كرده است كه اين روايتها به يك قصه اشاره دارد .