اين آيه در مورد عدهاى از مسلمانان نازل شد كه مىترسيدند كار آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نيمه كاره بماند و به اتمام نرسد . « 1 »
( 1 ) و گفتهاند : ضمير در
« لَنْ يَنْصُرَهُ »
به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازمىگردد و اين بدان خاطر بوده است كه مشركان مكه گمان مىكردند ، چيزى را كه محمد صلّى اللّه عليه و آله آورده است ، مطالب كذب و بىاصل و اساس است كه به زودى فراموش مىشود و خبر آن منتشر نمىشود و او هيچ جايگاهى نزد پروردگارش ندارد ، اما به ناگاه ديدند كه او به مدينه هجرت كرد و خداوند او را يارى كرد و دينش را گسترش داد و همين باعث غيظ و ناراحتى شديد آنها شد . پس خداوند در اين آيه به نصرت الهى اشاره مىكند و مىفرمايد : هيچگاه غيظ و ناراحتى آنان تمام نخواهد شد تا اينكه خود را خفه كنند . « 2 »
تمام اين مطالب ، نزول سوره را ، بعد از فتح مكه و حنين و تسليم شدن مركز كفر و شرك در مقابل مسلمانان تأييد مىكند . آيهء 19 به همين اشاره دارد و مىفرمايد :
« هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا . . . »
؛ اين دو گروه ، دشمنان يكديگرند كه دربارهء پروردگارشان با هم ستيزه مىكنند و كسانى كه كفر ورزيدند . . .
( 2 ) در تفسير قمى از اهل بيت عليهم السّلام روايت كرده است : اين دو گروه ، ما و بنى اميه هستيم كه ما گفتيم :
صدق اللّه و رسوله و بنى اميه گفتند : كذب الله و رسوله . « 3 »
واحدى با سند خود از على عليه السّلام روايت كرده است : اين آيه دربارهء مبارزهء جنگ بدر نازل شده است .
آنچه را بخارى روايت كرده و طبرسى و واحدى از او ، از ابو ذر نقل كردهاند ، به همين معنا مىباشد . « 4 » اين از مصاديق آيه است و مناسبت نزول آن ، دشمنى ابو سفيان ، با پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و شكست او در فتح مكه و تأليف قلب او به وسيلهء اعطاى شتران غنائم بوده است .
در آيهء 25 به اعمال بد مشركان اشاره مىكند و مىفرمايد :
« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ . . . »
؛ همانا كسانى كه كافر شدند و از راه خدا و مسجد الحرام - كه آن را براى مردم ، اعم از مقيم و باديهنشين يكسان قرار دادهايم - جلوگيرى مىكنند . . .
( 3 ) قمى در تفسير خود مىنويسد : اين آيه در مورد قريش نازل شده است كه از ورود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به
هامش
( 1 ) . تبيان ، ج 7 ، ص 298 - 299 .
( 2 ) . الميزان ، ج 14 ، ص 352 .
( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 80 ؛ مثل همين به صورت مسند از امام حسين عليه السّلام در خصال ، ج 1 ، ص 42 - 43 نقل شده است .
( 4 ) . اسباب النزول ، ص 255 ؛ تبيان ، ج 7 ، ص 302 ؛ مجمع البيان ، ج 7 ، ص 123 - 14 .