تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در منزلگاه اثيل « 1 » به قتل رساند ، يعنى پنج سال قبل از نزول اين دو آيه ! « 2 » و در آيهء 11 آمده است :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ »
؛ و از ميان مردم كسى است كه خدا را فقط بر يك حال و بدون عمل مىپرستد . پس اگر خيرى به او برسد ، بدان اطمينان يابد و چون بلايى به دو رسد ، روى برتابد . در دنيا و آخرت زيان ديده است و اين است همان زيان آشكار . ( 1 ) قمى در تفسيرش با سند خود از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : اين آيه دربارهء قومى نازل شده است كه يگانگى خدا را پذيرفتند و عبادت غير خدا را كنار گذاشتند و از شرك بيرون رفتند ، اما يقين پيدا نكردند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله فرستادهء خدا است ، براى همين با شك و ترديد خدا را عبادت مىكردند آنها نزد وى آمدند و پيش خود مىگفتند : منتظر مىمانيم ، اگر ثروت ما زياد شد و براى خودمان و فرزندانمان احساس آرامش و عافيت كرديم ، مىفهميم كه او صادق است و فرستادهء خدا مىباشد و اگر غير از اين باشد ، راه ديگرى را جستجو مىكنيم . « 3 » ( 2 ) شيخ طوسى در تبيان از ابن عباس روايت كرده است : اين‌ها قومى بودند كه وقتى وارد مدينه مىشدند ، اگر تن يكى از آنان سالم بود و اسبش كره مىزاييد و زنش پسرى به دنيا مىآورد ، راضى مىشد و اطمينان حاصل مىكرد ، اما اگر آب و هواى مدينه با او نمىساخت و مريض مىشد و همسرش دختر به دنيا مىآورد و دريافت صدقه‌اش به تاخير مىافتاد ، مىگفت : از زمانى كه اين دين را پذيرفته‌ام ، جز به شر و بدى مبتلا نشده‌ام ! « 4 » اين را طبرسى هم در مجمع البيان نقل كرده است . « 5 » گويى كه آيهء 15 هم به همين مطلب اشاره دارد كه مىفرمايد :
« مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ . . . »
؛ هر كس مىپندارد كه خدا پيامبرش را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد ، بگو كه خود را حلق آويز كند . . . ( 3 ) شيخ طوسى از قتاده از ابن عباس روايت كرده است : ضمير
« لَنْ يَنْصُرَهُ »
به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازمىگردد ، به اين معنا كه هر كس گمان مىكند ، خداوند پيامبرش را يارى نمىكند و او را بر دشمن غالب ، و دينش را فراگير نمىكند ، بايد از غيظ و ناراحتى بميرد .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 367 و مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 149 . ( 2 ) . مرحوم طباطبايى در الميزان ، ج 14 ، ص 353 مىنويسد : ظاهرا اين از مصاديق آيه مىباشد نه شأن نزول . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 79 . آن را مرحوم كلينى در كافى روايت كرده و الميزان ، ج 14 ، ص 356 از او نقل كرده است . ( 4 ) . تبيان ، ج 7 ، ص 296 . ( 5 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 119 .