در اين آيات آمده است :
« وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ . وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ . وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ . أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ . إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ »
؛ و مىگويند : به خدا و پيامبرش گرويديم و اطاعت كرديم . آنگاه دستهاى از ايشان پس از اين قرار ، روى برمىگردانند و آنان مؤمن نيستند . و چون به سوى خدا و پيامبر او خوانده شوند ، تا ميان آنان داورى كند ، به ناگاه دستهاى از آنها روى بر مىتابند و اگر حق به جانب ايشان باشد ، با حال اطاعت به سوى او مىآيند ، آيا در دلهايشان بيمارى است ، يا شك دارند يا از آن مىترسند كه خدا و فرستادهاش به آنان ستم ورزند ؛ بلكه خودشان ستمكارند . . . و كسى كه خدا و فرستادهء او را فرمان برد و از خدا بترسد و از او پروا كند ، آنانند كه خود كاميابند .
( 1 ) قمى در تفسيرش ، با سند خود از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : اين آيهء دربارهء امير المؤمنين و ( فلانى ) نازل شده و اين به خاطر اختلافى بود كه بر سر باغى داشتند . امير المؤمنين فرمود : به حكم رسول الله صلّى اللّه عليه و آله راضى هستم ، اما عبد الرحمن بن عوف به فلانى گفت : براى قضاوت پيش رسول خدا نرويد ، زيرا عليه تو حكم مىكند ! بلكه پيش ابن ابى شيبه يهودى برويد ! پس فلانى به امير المؤمنين گفت :
من قضاوت ابن ابى شيبه يهودى را قبول دارم ! يهودى اين را شنيد و به او گفت : آيا به محمد در مورد اخبار آسمانى اطمينان مىكنيد و به او در احكام زمينى اعتماد نمىكنيد ؟ ! پس خداوند نازل فرمود :
« إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ . . . »
. سپس از امير المؤمنين ياد مىكند و مىفرمايد :
« وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ »
. « 1 »
( 2 ) شيخ طوسى در تبيان از بلخى حكايت كرده است : عثمان بن عفان از على عليه السّلام زمينى را ( كه شايد از سهام خيبر بود ) خريدارى كرد . از اين زمين سنگ زيادى خارج مىشد و سنگلاخ بود ؛ لذا عثمان مىخواست كه با استفاده از خيار عيب ، آن را پس بدهد ؛ اما على عليه السّلام آن را پس نگرفت و فرمود :
بگذاريم تا رسول خدا بين من و تو داورى كند . حكم بن ابى العاص به عثمان گفت : براى داورى پيش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نرو ، زيرا به نفع پسر عمويش قضاوت مىكند ! پس از آن اين آيات نازل شد . « 2 » گويى
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 107 .
( 2 ) . تبيان ، ج 7 ، ص 450 و از او در مجمع البيان ، ج 7 ، ص 236 .