مقابلش رد شد ، به دنبال وى راه افتاد و از پشت او را تماشا مىكرد ! در اين حال استخوان يا چوبى كه به ديوار كوبيده شده بود ، به صورتش گير كرد و آن را پاره كرد . زن برگشت و ديد كه خون از چهرهء جوان جارى شده است و بر لباسش مىريزد . او گفت : به خدا قسم كه پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىروم و او را از ماجرا آگاه مىكنم . پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن جوان را ديد ، پرسيد : چه شده است ؟
در اين هنگام جبرئيل نازل شد و فرمود :
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ »
؛ به مردان با ايمان بگو : ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند ، كه اين براى آنان پاكيزهتر است ، زيرا خدا به آنچه مىكنند آگاه است . « 1 »
( 1 ) چون جمع بين روايات ، أولى از كنار گذاشتن يكى از آنها است ، در اين صورت مانعى ندارد كه دو شأن نزولى را كه براى آيههاى حجاب نقل شده است را بپذيريم . يكى همين خبرى كه در اين روايت آمده است و ديگرى به مناسبت قضيهء ماريهء قبطيه و شايد كه شاهد جمع ما ، مطلبى باشد كه در آيهء محارم آمده است و مىفرمايد :
« . . . أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ . . . »
« 2 » ؛ با كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه از زن بىنيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكردهاند .
( 1 ) شيخ طوسى از شعبى و عكرمه روايت كرده است كه « غير اولى الإربة من الرجال » ، مرد عنينى است كه احتياجى به زن ندارد « 3 » و طبرسى از شافعى روايت كرده است : اين ، مردى است كه او را عقيم كردهاند و رغبتى به زنان ندارد « 4 » و روايت كردهاند : خادمى كه پيش ماريه رفت و آمد مىكرد ، عنين يا عقيم يا بدون آلت بوده است و در هر حال قدرت مردانه نداشته است .
مفروض اين است كه حجاب پس از نزول اين دو آيه واجب شد و قبل از آن واجب نبود و اگر استثنايى مىبينيم ، بايد آن را توجيه و تطبيق نماييم و مفروض اين است كه خادم ماريه ، قبل از وجوب حجاب پيش او رفت و آمد مىكرد و اين آيه رفت و آمد او را بعد از وجوب حجاب هم استثناء كرد و از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايتى نقل نشده است كه او را از رفت و آمد پيش ماريه منع كرده باشد .
هامش
( 1 ) . از كافى در الميزان ، ج 15 ، ص 116 .
( 2 ) . نور ( 24 ) ، 31 .
( 3 ) . تبيان ، ج 7 ، ص 430 .
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 218 .