( 1 ) شايد كه اين آيات ، بشارت جبرئيل به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد كه خداوند ماريه را از تهمت مبرّا كرده است و فرزندى كه در شكم وى مىباشد ، پسرى است كه شبيهترين مردم به وى مىباشد .
در حديثى كه متقى هندى در كنز العمال از معجم طبرانى روايت كرده ، آمده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به عمر بن خطاب فرمود : اى عمر ، آيا به تو خبر ندهم كه جبرئيل بر من نازل شد و خبر داد كه خداى عز و جل ماريه و همراهش را از آنچه ذهن مرا مشغول كرده بود ، مبرا دانسته و بشارت داده است : بچهاى كه در شكم وى مىباشد ، پسرى است كه شبيهترين مردم به من است و دستور داده است كه اسم او را ابراهيم بگذارم . « 1 »
( 2 )
ميلاد ابراهيم
در يكى از شبهاى ماه ذى الحجهء سال هشتم هجرى ، درد زايمان ، ماريه قبطيه را فراگرفت و آزاد كردهء آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ، سلمى همسر آزادكردهاش ابو رافع قبطى او را در زايمان كمك كرد .
در آن شب جبرئيل بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و بر او سلام كرد و او را از ميلاد نوزاد و نام وى با خبر كرد ؛ زيرا خطاب به وى فرمود : السلام عليك يا ابا ابراهيم ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به كسانى كه در حضورش بودند ، بشارت داد و فرمود : امشب فرزندى از من به دنيا آمده است كه او را به اسم پدرم ، ابراهيم ناميدم .
سلمى پيش همسرش ابو رافع رفت و به او مژده داد كه ماريه فرزندى به دنيا آورده است . ابو رافع پيش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رفت و به او بشارت داد كه فرزند پسرى به دنيا آمده است . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نام او را ابراهيم گذاشت و غلامى را به ابو رافع بخشيد !
( 3 ) در روز هفتم گوسفندى را براى او عقيقه كرد و سپس سرش را تراشيد و به اندازهء وزن موى سرش ، نقره به فقرا بخشيد و دستور داد كه موهاى سرش را دفن كنند . آنگاه او را براى شيرخوارگى به امّ برده ، دختر منذر و همسر براء بن أوس انصارى خزرجى سپرد . او گاهى پيش ام برده مىرفت و مدتى آنجا مىماند تا پسرش را ببيند .
پس از مدتى او را براى شيرخوارگى به ام سيف ، همسر ابى سيف از موالى مدينه سپرد . « 2 »
اگر چه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به خاطر درگذشت دخترش زينب بسيار اندوهگين شده بود ، اما خدا او را با ميلاد پسرش ابراهيم خوشحال كرد . اگر چه اين ميلاد با تهمتها و دروغهايى از سوى اهل افك و
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 6 ، ص 118 و الدلائل الصدق ، ج 3 ، قسم دوم ، ص 26 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 21 ، ص 183 به نقل از المنتقى ، يعقوبى ، در ج 2 ، ص 87 و طبرى در ج 3 ، ص 95 بيشتر اين مطلب را از واقدى در غير مغازى نقل كردهاند .