تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
« 1 »
»
؛ و كسانى كه به همسران خود نسبت زنا مىدهند و جز خودشان گواهان ديگرى ندارند ، هر يك از آنان بايد چهار بار به خدا سوگند ياد كند كه او قطعا از راستگويان است . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى هلال ، بشارت مىدهم كه خدا راه فرجى براى تو قرار داد ! او عرض كرد : من از خدا اميد داشتم كه فرجى براى من قرار دهد . آنگاه فرمود : به دنبال همسر هلال برويد . « 2 » ( 1 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از خوله پرسيد : همسرت چه مىگويد : جواب داد : اى رسول خدا ، همانا ابن سمحا پيش ما مىآمد و در منزل ما اقامت مىكرد تا چيزى از قرآن ياد بگيرد . در اين ميان گاهى همسرم او را در خانه تنها مىگذاشت و بيرون مىرفت و حال نمىدانم كه غيرتمندىاش باعث شده تا به من شك كند يا از نفقه دادن بخل مىورزد ؟ ! « 3 » آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله لعان را بين ايشان جارى كرد و آن دو را از هم جدا نمود . آنگاه فرمود : فرزند مال اين زن است و به پدرى منسوب نمىشود و به ديگرى داده نمىشود . سپس فرمود : اگر چنين نشانه‌هايى داشت ، مال پدرش مىباشد و اگر چنين نشانه‌هايى داشت ، مال فرد ديگر مىباشد . « 4 » در اين اخبار اشاره نشده است كه قضيه مربوط به بعد از غزوهء تبوك مىباشد ، بلكه در آنها آمده است كه مربوط به بعد از نزول دو آيهء قذف مىباشد . ظاهرا اين حوادث مربوط به قذف بوده و در همان زمان نزول آيات مربوطه رخ داده است و شايد كه از حكمت‌هاى پروردگار عالم بوده است كه اين دو حادثه در آن برههء از زمان رخ داده است تا براى ديگران عبرت باشد . ( 2 )

آيات إفك

آيات افك از اول آيهء يازدهم تا آخر آيهء بيست و ششم را شامل مىشود . مرحوم طباطبايى مىنويسد : شيعه روايت كرده است كه متهم شده در جريان إفك ، ماريهء قبطيه ، ام ابراهيم بود كه مقوقس پادشاه اسكندريه او را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بخشيده بود . « 5 » ( ) قبل از وى هم قمى در تفسيرش نوشته است : خاصه ( شيعه ) روايت كرده است كه اين آيات در مورد ماريهء قبطيه و تهمتى كه به وى زده بودند ، نازل شده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . نور ( 24 ) ، 6 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 202 . ( 3 ) . همان ، ج 7 ، ص 201 . ( 4 ) . همان ، ج 7 ، ص 202 . ( 5 ) . الميزان ، ج 15 ، ص 89 . ( 6 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 99 .