ص 405 - 406 آن را نقل كردهاند و مرحوم مجلسى در بحار الانوار ، ج 21 ، ص 184 - 185 از تاريخ ابن عساكر نقل نموده است .
( 1 ) در ميان اين هيأت ، عموى رضاعى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم حضور داشت كه به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
اى رسول خدا ، در ميان اين اسرا ، عمهها و خالههاى تو هستند . ما تو را در دامنهاى خود بزرگ كرديم و از سينههاى خود تو را شير داديم . من شيرخوارى بهتر از تو نديدم . سپس تو را ديدم كه از شير گرفته شدهاى و بهتر از تو را نديدم و آنگاه تو را ديدم كه جوان شدهاى و جوانى بهتر از تو نديدم ، در حالى كه تمام خوبىها در تو جمع شده بود . ما اهل و عشيرهء تو هستيم . بر ما منت بگذار كه خدا بر تو منت بگذارد !
( 2 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من مدتى صبر كردم و نيامديد تا اينكه گمان كردم ديگر نمىآييد ، براى همين اسيران تقسيم شدند و سهم هر كسى به وى داده شده است « 1 » و همانا بهترين سخن ، صادقانهترين آن است . . . حال زنان و فرزندانتان براى شما محبوبتر است يا اموالتان ؟ « 2 » يا پرسيد : كدام يك را بيشتر دوست داريد ؟ اسيران يا اموال را ؟ عرض كردند : اى رسول خدا ، ما را بين خويشاوندان و اموال مخيّر كردهاى و خويشاوندان براى ما محبوبتر است . آنگاه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آنچه كه در دست بنى هاشم مىباشد ، مال شما است ، اما در مورد سهم بقيه با آنان صحبت مىكنم و براى شما شفاعت مىنمايم . شما نيز با آنان صحبت كنيد و اسلام خود را اظهار كنيد .
آنها پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز ظهر را اقامه كرد ، برخاستند و صحبت كردند . « 3 »
( 3 ) روايت طبرسى در أعلام الورى اشاره مىكند كه خواهر رضاعى پيامبر ، شيماء همراه اين هيأت نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگشت و با آن حضرت در اين مورد صحبت كرد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : سهم من و بنى عبد المطلب براى تو باشد ، اما براى آنچه كه در دست مسلمانان است ، مرا شفيع قرار بده . پس از آن كه نماز ظهر را خواندند ، شيماء برخاست و صحبت كرد و مردم سهم خود را به او بخشيدند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زنان هوازن را تقسيم كرده بود و هر كدام در يك سهم افتاده بودند . او آنها را جز با رضايت صاحبانشان از آنها پس نمىگرفت و اگر چنين نبود كه زنها را تقسيم كرده بودند ، آنها را به قومشان مىبخشيد ، چنان كه زنانى را كه تقسيم نشده بودند ، به صاحبانشان برگردانيد . « 4 »
سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برخاست و به مردم فرمود : اين قوم در حالى كه مسلمان شدهاند ، پيش ما آمدهاند و من مدتى براى آمدنشان صبر كرده بودم . حال آنان را بين زنان و فرزندانشان و اموالشان مخير
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 950 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 951 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 31 به نقل از اهل سيره كه موافق با آن چيزى است كه در سيرهء ابن اسحاق و مغازى واقدى آمده است .
( 4 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 240 و آخرى در سيره ، ج 4 ، ص 132 آمده است .