تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
اسارت در آمد به او فرمود : « به جعرانه برگرد و پيش قوم خودت باش و من به سوى طائف مىروم » . شيماء به جعرانه بازگشت و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پس از آنكه از طائف به جعرانه برگشت ، شيماء را ديد و گوسفندان و هدايايى را به او و خانواده‌اش بخشيد . « 1 » سپس فرمود : « اگر دوست دارى پيش ما با احترام و اكرام بمان و اگر مىخواهى پيش قوم و خانواده‌ات بازگرد » . او گفت : پيش قوم و قبيله‌ام بازمىگردم . و پس از آنكه اسلام آورده بود ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سه غلام و يك كنيز را به وى بخشيد . « 2 » ( 1 ) پس از آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به جعرانه رسيد ، غنائم در آنجا محافظت مىشد و اسيران در سايه‌بان‌هايى نگهدارى مىشدند . وقتى نگاه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به ايشان افتاد ، به وى عرض كردند : اين‌ها اسيران هوازن هستند كه از گرماى خورشيد به سايه رفته‌اند و شش هزار نفر مىباشند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله همچنين ده كنيز را به ده نفر از مسلمانان و ديگرانى كه همراه وى بودند ، بخشيده بود و آنها را به جعرانه فرستاده بود . وقتى وى به جعرانه رسيد ، بسر بن سفيان خزاعى را به مكه فرستاد تا براى زنان اسير ، لباس بخرد و آن‌ها را بپوشاند . بدين ترتيب به تمام زنان اسير لباس پوشاندند . « 3 » آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ابتدا اموال را تقسيم كرد و سپس منتظر بود تا هيأت هوازن پيش او بيايند . « 4 » آنگاه به زيد بن ثابت دستور داد كه لشكريان اسلام و غنائم را آمارگيرى كند . سپس آنها را ميان لشكريان پخش كرد . پس از آن كه اسيران تقسيم شدند و سهام هر كس مشخص گرديد ، هيأت هوازن خدمت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رسيدند . « 5 » ( 2 ) آنها چهارده نفر بودند كه مسلمان شده بودند و اظهار مىكردند كه بقيهء هوازن هم اسلام را پذيرفته‌اند . رئيس قوم و سخنگوى آنان زهير ابو صرد بود كه عرض كرد : اى رسول خدا ، ما اهل و عشيرهء تو هستيم . اى رسول خدا ، مىبينى به بلايى گرفتار شده‌ايم كه بر شما مخفى نيست . در ميان اين اسيران ، خواهران و عمه‌ها و دخترها و خاله‌ها و دختر خاله‌هايت هستند . اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، دورترين آنها از نزديكان شما به حساب مىآيد . آنها تو را در دامن‌هاى خود پرورش دادند و از سينه‌هاى خود تو را شير دادند . . . اگر ما به حارث بن ابى شمر و نعمان بن منذر شير مىداديم و آنگاه اين گونه گرفتار آنها مىشديم ، اميدوار به لطف و بخشش آنها داشتيم و حال آنكه شما بهتر از آنها هستى . سپس اشعارى را خواند كه واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 950 - 951 و شيخ صدوق در امالى ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 914 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 943 . ( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 914 . ( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 944 . ( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 949 .