در ميان شما است بازگرديد ؟ ! قسم به آن كه جان محمد در دست او است ، اگر مهاجر نبودم ، يكى از مردان انصار بودم و اگر همهء مردم به يك سو و انصار به سويى ديگر مىرفتند ، با انصار همراه مىشدم .
( 1 ) در اين حال انصار گريه كردند ، به طورى كه اشكهايشان بر صورتهايشان جارى شد و عرض كردند : راضى هستيم كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بهره و غنيمت ما باشد . « 1 »
اما واقدى روايت كرده است : به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر رسيد كه انصار چنين مطلبى گفتهاند . پس از آنكه سعد بن عباده بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله وارد شد ، به وى فرمود : قوم تو دربارهء من چه مىگويند ؟ عرض كرد : مگر چه مىگويند اى رسول خدا ؟ فرمود : « مىگويند : ما هنگام جنگ از اصحاب او هستيم و هنگام تقسيم غنائم ، قوم و عشيرهاش را مقدم مىدارد . دوست داشتيم بدانيم كه چرا اين گونه است ؟ اگر از جانب خدا است كه صبر مىكنيم و اگر رأى و نظر رسول خدا است كه ما هم نظرى داريم ! تو در اين مورد چه مىگويى ، اى سعد ؟ » .
( 2 ) سعد عرض كرد : اى رسول خدا ، من هم مثل يكى از آنها هستم . دوست داريم بدانيم كه چگونه اين كار صورت گرفته است ؟ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : انصارى را كه در اينجا هستند در جايى جمع كن . پس از آنكه انصار جمع شدند ، سعد بن عباده خدمت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد : اى رسول خدا ، انصار در جايى جمع شدهاند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه غضب در چهرهاش ديده مىشد ، پيش آنان آمد و حمد و ثناى خدا را آنگونه كه شايسته است به جاى آورد و آنگاه فرمود : اى جماعت انصار ، اين چه مطلبى است كه از شما شنيدهام ؟ ! آيا در حالى كه گمراه بوديد ، پيش شما نيامدم و خدا به وسيلهء من ، شما را هدايت نكرد ؟ ! فقير بوديد و خدا شما را بىنياز نكرد ؟ ! با هم دشمن بوديد و خدا بين شما الفت ايجاد نكرد ؟ ! . . . تا اينكه فرمود :
امّا نه ، به زودى اجر و پاداش آن را خواهيد ديد . صبر كنيد تا خدا و رسولش را ملاقات كنيد . همانا وعدهگاه شما در حوض خواهد بود كه همانند درياى بين صنعاء و عمان است و ظرفهاى آن بيشتر از عدد ستارگان مىباشد . سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از پيش آنها رفت و ايشان متفرق شدند . « 2 »
( 3 )
هيأت هوازن
در خبر مربوط به ديدار شيماء ، دختر حليمهء سعديه گفته شد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پس از آنكه وى به
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 141 - 143 . طبرسى هم به صورت مرفوع از ابو سعيد خدرى آن را در مجمع البيان ، ج 5 ، ص 30 - 31 روايت كرده است .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 957 - 958 .