گردانيدم كه حاضر نيستند چيزى را در مقابل زنان و فرزندانشان دريافت كنند . پس هر كس كه اسيرى از ايشان در سهم او قرار گرفته است ، با رضايت دل آن را به خانوادهاش بازگرداند و هر كس كه به اين كار راضى نيست و مىخواهد كه از حق خودش استفاده كند ، سهم خودش را آزاد كند و در مقابل از اولين غنائمى كه خداوند به ما عنايت كند ، شش شتر به او مىدهيم .
( 1 ) مردم گفتند : اى رسول خدا ، راضى و تسليم امر شما هستيم . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پس به بزرگان خود بفرماييد كه رضايت شما را به ما اعلان فرمايند . در اين حال عمر بن خطاب در ميان مهاجرين دور مىزد و از آنان در اين باره سؤال مىكرد ، كه هيچ كس با دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخالفت نكرد ، و زيد بن ثابت در ميان انصار دور مىزد و از آنان در اين باره سؤال مىكرد كه همگى گفتند : بدين كار راضى و تسليم هستيم . و ابو رهم غفارى در ميان قبايل عرب دور مىزد و در اين باره از آنان سؤال مىكرد كه عباس بن مرداس سلمى گفت : من و بنو سليم اين را قبول نداريم ! اما بنو سليم گفتند : آنچه كه نزد ما است ، مال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله است ! و اسيران را به صاحبانشان ردّ كردند .
( 2 ) و اقرع بن حابس تميمى مجاشعى گفت : من و بنى تميم اين را قبول نداريم ! و بنى تميم ساكت بودند ! و عيينة بن حصن فزارى گفت : من و بنى فزاره اين را قبول نداريم ! و بنى فزاره ساكت ماندند !
و اما كنيزى كه سهم سعد بن ابى وقاص شده بود ، ماندن پيش وى را اختيار كرد و بقيهء كنيزها كه پيش على عليه السّلام ، عثمان ، طلحه ، زبير ، ابن عوف و ابن عمر بودند ، مىخواستند كه پيش قوم خويش بازگردند . « 1 »
أقرع و عيينه عرض كردند : اى رسول خدا ، زمانى هوازن بر زنان ما مسلط شدند و امروز ما دوست داريم كه بر زنان آنان مسلط شويم ، چنان كه بر زنان ما مسلط شدند ! پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى آن دو قرعهكشى كرد و قبل از قرعه فرمود : خدايا سهمشان را از آنان بگير . در نتيجه به يكى از آنها بردهاى از بنى عقيل و به ديگرى بردهاى از بنى نمير افتاد ! « 2 »
( 3 )
نيت عيينه و عجوزه
غنيمتى كه سهم عيينه شده بود ، پيرزنى از پيرزنان هوازن بود . هنگامى كه عيينه او را گرفت ، گفت : گمان مىكنم كه اين عجوزه بهترين حسب و نسب را در ميان هوازن داشته باشد و حاضر باشند برى او فديهء بسيارى بپردازند ! ابو صرد زهير به او گفت : آن را بگير ، اما به خدا قسم كه نه همسرى دارد و نه شكم زايندهاى و نه سينههاى شيردهى و نه صورت زيبايى و نه لبهاى قابل استفادهاى ! « 3 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 952 .
( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 240 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 133 .