تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
( 1 )

سرنوشت مالك بن عوف

مالك بن عوف ، فرمانده هوازن شكست خورده در حنين ، داماد أبى اميهء مخزومى بود . پس از آن كه شكست خورد ، خانواده‌اش به اسارت مسلمانان درآمدند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هميشه مىفرمود : « بزرگان هر قومى را كه ذليل شده‌اند ، محترم بشماريد ، زيرا مرد به وسيلهء احترام به فرزندان و خانواده‌اش مورد اكرام و قرار مىگيرد » . براى همين دستور داد كه خانوادهء مالك را نزد ام عبد اللّه ، دختر أبى اميه بفرستند و اموال او را كنار گذاشت و آن را تقسيم ننمود . « 1 » وقتى كه هيأت هوازن نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمدند ، از آنها در مورد مالك پرسيد . گفتند : اى رسول خدا ، او به طائف فرار كرده است . فرمود : اگر اسلام بياورد ، اموال و خانواده‌اش به او بازگردانده مىشود و به علاوه صد شتر به وى هديه مىكنم ! ( 2 ) پس از آن كه هيأت بازگشت و اين خبر به مالك رسيد و فهميد كه اموال و خانواده‌اش تقسيم نشده‌اند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به وى وعدهء صد شتر داده است ، ترسيد كه ثقيفىها از جريان مطلع شوند و او را محبوس كنند ، از اين رو به افرادش دستور داد كه مركبش را در دحنا در خارج طائف آماده كنند و شبانه اسبش را به كنار قلعهء ثقيف بياورند . او شبانه از ديوار قلعه عبور كرد و بر اسب نشست و به دحنا رفت . در آنجا بر شترش سوار شد و حركت كرد تا در جعرانه ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كرد كه براى عمره محرم شده بود و مىخواست به سوى مكه حركت كند . او به دست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايمان آورد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله صد شتر به وى هديه كرد و دستور داد كه اموال و خانواده‌اش را به وى بازگردانند . سپس پرچمى براى او
هامش
- اين در حالى است كه در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 942 آمده است : اين كار از سوى عده‌اى از باديه‌نشين‌هاى ميانهء راه صورت گرفته است . و در حاشيهء آن گفته شده است : اين با قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مطابق نيست ، زيرا آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « همه را بين شما تقسيم مىكنم » و تقسيم با غنائم مطابقت دارد . همچنين از واقدى ، ج 2 ، ص 944 نقل شد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله تقسيم را از اموال شروع كرد و سپس مدتى صبر كرد تا هيأتى از هوازن بيايند ، اما پس از آن كه نيامدند ، تقسيم اسيران را شروع كرد . وقتى هم كه هيأت با تأخير آمدند ، به آنها فرمود : من مدتى صبر كردم تا از آمدن شما نااميد شدم ( ج 2 ، ص 950 ) و همين مناسب‌تر است نه عكس آن . و اگر چنان كه در خبر آمده است ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سواره بوده است ، در اين صورت چگونه به او هجوم آورده‌اند و او به درختى پناه برده است ؟ ! و سپس عبايش به درخت گير كرده و او درخواست كرده كه عبايش را بدهند ؟ ! الا اينكه گفته شود : اين در ابتداى ورود آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به جعرانه و قبل از تقسيم اموال بوده است كه هنوز نمىدانستند او تصميم دارد اموال را تقسيم كند و گمان مىكردند كه بيش از يك ماه صبر مىكند ! بنابراين با توجه به اين قرائن ؛ آن حضرت سواره نبوده است و خودشان عباى او را كشيده‌اند و او درخواست كرده است كه عبايش را به او بدهند . چنين كارى از جاهلان بعيد نيست و ضرورتى ندارد كه اين كار را به باديه‌نشين‌ها نسبت دهيم ، چنان كه واقدى در مغازى چنين كرده است ! مگر اينكه بخواهيم تمام صحابه را از ارتكاب چنين عملى منزه بدانيم ! كه چنين اقدامى ضرورت ندارد . ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 954 .