تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
( 1 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بنشينيد و كسى از غير انصار در ميان شما نباشد . آنها همديگر را صدا زدند و غير انصار از ميانشان خارج شدند . پس از آنكه همگى نشستند ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه على عليه السّلام همراهش بود ، آمد و در وسط ايشان نشست و فرمود : من از شما سؤالى مىكنم و شما جواب دهيد . عرض كردند : بفرماييد اى رسول خدا . پرسيد : آيا گمراه نبوديد و خدا شما را به وسيلهء من هدايت نفرمود ؟ عرض كردند : چرا ، خدا و رسولش بر ما منت دارند . پرسيد : آيا اندك نبوديد و خدا شما را به وسيلهء من زياد نگردانيد ؟ عرض كردند : چرا ، خدا و رسولش بر ما منت دارند . پرسيد : آيا با هم دشمن نبوديد و خدا به وسيلهء من بين شما الفت و دوستى قرار نداد ؟ عرض كردند : چرا ، خدا و رسولش بر ما منت دارند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مدتى ساكت شد و سپس پرسيد : آيا جواب مرا نمىدهيد ؟ ! عرض كردند : جواب داديم كه خدا و رسولش بر ما منت دارند . پدر و مادرمان به فدايت ، چه جواب ديگرى بدهيم ؟ ! فرمود : اگر مىخواستيد ، جواب مىداديد كه : در حال كه رانده شده بودى ، پيش ما آمدى و تو را پناه داديم ! و با خوف آمدى كه تو را امان داديم ! و در حالى كه تكذيب شده بودى ، پيش ما آمدى و تو را تصديق كرديم ! ( 2 ) بزرگان انصار برخاستند و دست و پاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بوسيدند و عرض كردند : به آنچه خدا و رسولش بخواهند ، راضى هستيم . اگر مىخواهى اين باقيمانده را نيز بر قوم خودت تقسيم كن . آنچه را كه عده‌اى از ما گفتند ، از روى كينه و دشمنى نبود ، بلكه گمان كردند كه شايد از آنها تقصيرى سر زده است و بر آنان خشم گرفته‌اى . آنها به درگاه خدا استغفار مىكنند و تو نيز براى ايشان به درگاه خدا استغفار كن . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دست به دعا برداشت و فرمود : پروردگارا ، انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت كن . سپس به آنان فرمود : آيا راضى نمىشويد كه ديگران با گوسفند و شتر غنيمتى برگردند و شما در حالى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در ميان شما است ، به شهر خود بازگرديد ؟ عرض كردند : چرا ، راضى هستيم . آنگاه فرمود : انصار ، همانند قطعه‌اى از بدن من هستند كه اگر همه مردم به راهى بروند و انصار به راهى ديگر بروند ، انصار را همراهى خواهم كرد . سپس دوباره فرمود : خدايا انصار را بيامرز . « 1 » ( 3 ) ابن اسحاق با سند خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده است : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در آخر سخنانش به انصار فرمود : اى جماعت انصار ، آيا قلب‌هايتان به اين اموال علاقه‌مند شده است ، در حالى كه آن را براى تأليف قلوب به عده‌اى دادم تا مسلمان شوند و اسلام شما را به خودتان واگذار كردم ؟ ! اى جماعت انصار ، آيا راضى نمىشويد كه مردم با شتر و گوسفندهاى غنيمتى برگردند و شما در حالى كه رسول خدا
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 145 - 146 .