تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
خدا صلّى اللّه عليه و آله ، آيا او را بكشيم ؟ ! فرمود : « خير ، او را رها كنيد . به زودى او پيروانى پيدا مىكند كه همانند تيرى كه از كمان بيرون مىرود ، از دين بيرون مىروند و خداوند آنها را بعد از من به دست محبوب‌ترين بندهء خود به قتل مىرساند » . « 1 » ( 1 ) ابن اسحاق از ابو جعفر امام محمد باقر عليه السّلام و از محمّد بن عمّار ياسر از عبد الله بن عمرو بن عاص سهمى روايت مىكند : وى مردى از بنى تميم بود كه به وى ذو خويصره مىگفتند و عمر بن خطاب گفت : اى رسول خدا ، آيا او را نكشم ؟ ! پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را رها كن . به زودى او پيروانى پيدا خواهد كرد كه آنچنان در دين فرو مىروند كه از دين بيرون مىشوند ؛ چنان كه تير از كمان بيرون مىرود . آنگاه تيرانداز به چوبك تير نظر كند و چيزى نمىبيند ، سپس به پيكان نظر مىكند و چيزى نمىبيند و سپس به پايين تير نظر مىكند و چيزى نمىبيند ، در حالى كه تير از بين گوشت و خون عبور كرده است . « 2 » [ چنان كه ملاحظه مىشود ، آخر حديث را نياورده است ! ! ] ( 2 ) و واقدى از ابى سعيد ( عقيصى يا خدرى ) از على عليه السّلام روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در گوشه‌اى نشسته بود و مردم به ديدارش مىآمدند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله با توجه به وضعيت افراد ، مقدارى سكهء نقره را از دامن بلال برمىداشت و به آنها مىداد . تا اينكه ذو الخويصرهء تميمى پيش آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا عادل باش ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : واى بر تو ! چه كسى عادل است ! اگر من عادل نباشم ؟ ! عمر گفت : اى رسول خدا ، اجازه بدهيد گردن او را بزنم ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : رهايش كن . او اصحابى دارد كه نماز و روزهء خودتان را در برابر نماز و روزهء آنها بسيار كوچك مىشمريد ! آنها بسيار قرآن مىخوانند ؛ اما اين قرائت از گلوگاهشان بالاتر نمىرود ! از دين بيرون مىروند ؛ چنان كه تير از كمان بيرون رود . آنگاه تيرانداز به عقب تير نگاه مىكند ، اما چيزى نمىبيند ، سپس به چوبك تير نگاه مىكند و چيزى نمىبيند و سپس به آخر چوبك تير نظر مىكند ، اما چيزى نمىبيند در حالى كه تير از گوشت و خون عبور كرده است ! ! آنها به هنگام تفرقهء مسلمانان از صف آنان خارج مىشوند در حالى كه مردى در ميان آنهاست كه يكى از دستهايش مثل پستان زن يا گوشت جويده شده است . « 3 » [ در اينجا هم چنان كه ملاحظه مىشود ، آخر روايت را نقل نكرده است ! ! ]
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 148 - 149 . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 139 . ( 3 ) . اين روايت را مسلم قشيرى در الصحيح ، ج 2 ، ص 744 روايت كرده است و طبرسى آن را در إعلام الورى در ج 1 ، ص 241 از صحيح بخارى از زهرى از ابى سعيد خدرى روايت كرده است و آخر روايت اين گونه است : آنها بر بهترين فرقهء مسلمانان خروج مىكنند ، اما او آخر آن را ذكر نكرده است !
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 268 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى