تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
به درستى كه من از آنها پست‌تر نيستم و كسى را كه امروز پست قرار دهى والامقام نمىشود . سخن ابن مرداس به گوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله او را احضار كرد و پرسيد : آيا تو اين اشعار را سروده‌اى ؟ ابو بكر گفت : پدر و مادرم به فدايت او كه شاعر نيست ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : پس چرا اين حرف را زده است ؟ ابو بكر جواب داد : خود را با عيينه و أقرع قياس كرده است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : اى على ، برخيز و زبانش را قطع كن ! ( 1 ) سپس از عباس بن مرداس روايت كرده است : على بن أبي طالب دستم را گرفت و مرا با خود برد . و اگر احتمال مىدادم كه كسى مىتواند مرا از دست او نجات دهد ، از وى كمك مىخواستم . از على عليه السّلام پرسيدم : آيا زبانم را مىبرى ؟ ! او فرمود : همان كارى را انجام مىدهم كه بدان دستور شده‌ام ! دوباره از او سؤال كردم : اى على ، آيا تو زبانم را مىبرى ؟ ! فرمود : به همان كارى كه دستور داده شده‌ام ، عمل خواهم كرد ! و همين طور مرا با خود برد تا به جاى نگهدارى شتران رسيديم . سپس به من فرمود : بين چهار تا صد شتر ، هر چه مىخواهى انتخاب كن ! ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تو را از مهاجرين حساب نمود و چهار شتر به تو عنايت فرمود . حال اگر مىخواهى كه همان را نگهدار و اگر نمىخواهى ، صد شتر بردار و با افراد صدتايى [ مؤلّفة قلوبهم ] باش ! گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، شما چقدر بزرگوار و بردبار و دانشوريد ! و از او رأى و نظر مشورتى خواستم . او فرمود : نظر من اين است كه همان چهار تا را بگيرى و راضى باشى . و من همين كار را كردم . ( 2 ) شيخ مفيد مىنويسد : اقدام على بن أبي طالب عليه السّلام در مورد عباس بن مرداس باعث شد كه ايمان در دلش جاى گيرد و شك و ترديد از دلش زايل شود و در برابر خدا و پيامبرش فرمانبردار شود و به فرمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله راضى شود . « 1 » ( 3 )

پيشگويى دربارهء خوارج

شيخ مفيد : مىنويسد : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غنائم حنين را تقسيم كرد ، مرد شانه خميده و قد بلندى كه اثر سجده در پيشانىاش هويدا بود ، پيش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و سلام عام كرد [ السلام عليكم ] و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به طور خاص سلام نكرد . سپس پرسيد : غنائم را چگونه تقسيم كردى ؟ پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : تو چگونه ديدى ؟ جواب داد : نديدم كه عدالت را رعايت كرده باشى ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خشمگين شد و گفت : واى بر تو ! اگر عدالت نزد من نباشد ، پس نزد چه كسى است ؟ ! مسلمانان پرسيدند : اى رسول
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 147 - 150 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 267 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى