تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
( 1 ) ابن عوف گفت : واى بر شما . شما از ترسويان اين لشكر هستيد ! و از ترس اينكه اين شايعه در لشكر پخش شود ، آنها را نزد خودش زندانى كرد . سپس گفت : مردى شجاع را به من معرفى كنيد ! همگى بر روى يك فرد اتفاق نظر كردند . او را پيش ابن عوف فرستادند . او به سوى لشكر اسلام رفت و پس از مدتى با ترس و وحشت بازگشت و گفت : افراد سفيدى را ديديم كه بر اسبهاى ابلق سوار بوده و بسيار زياد بودند . با ديدن آنها به اين حالتى كه مىبينى دچار شدم ! « 1 » سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عبد اللّه بن ابى حدرد را به عنوان جاسوس به سوى آنها فرستاد . او به لشكرگاه ابن عوف رفت و شنيد كه مىگويد : اى جماعت هوازن ! شما مجهزترين و قوىترين اعراب هستيد ! اين مرد با قومى برخورد نكرده است كه جنگ‌آزموده باشند ! وقتى به مقابل آنها رفتيد ، شمشيرها را بكشيد و به يكباره بر آنها حمله كنيد ! ابن أبى حدرد نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و جريان را گفت . عمر گفت : اى رسول خدا ، به آنچه ابن أبى حدرد « 2 » مىگويد ، گوش فرا ندهيد ، زيرا وى دروغ مىگويد ! ابن أبى حدرد گفت : چگونه مرا تكذيب نكنى در حالى كه قبلا حق را بسيار تكذيب مىكردى ؟ عمر گفت : اى رسول خدا آيا نمىشنوى كه ابن ابى حدرد چه مىگويد ؟ ! فرمود : راست مىگويد . گمراه بودى و خداوند تو را هدايت كرد . « 3 » ( 2 )

آمادگى براى جهاد

در تفسير قمى آمده است : مالك بن عوف به قوم خود گفت : هر كدام از شما بايد كه زن و فرزند و اموالش را پشت سر خود حركت دهد و غلاف شمشيرهايتان را بشكنيد و در شيارهاى اين منطقه و در لابلاى درختان مخفى شويد و فردا صبح كه هنوز هوا خوب روشن نشده است به طور دسته جمعى به يكباره بر آنها حمله‌ور شويد و آنها را نابود كنيد . همانا محمد تا كنون با قومى برخورد نكرده است كه فنون جنگ را خوب بدانند . « 4 » آن شب ابن عوف افراد خودش را در درهء حنين آماده كرد . حنين منطقه‌اى بود كه داراى شيارها و پستى و بلندهاى زيادى بود . او به افرادش دستور داد كه متفرق شوند و در اين شيارها پناه بگيرند و به يكباره بر محمد و اصحابش حمله‌ور شوند . ( 3 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز اصحابش را آماده كرد و صف‌هاى آنها را منظم نمود . . . خودش بر قاطر سفيدش ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 892 . ( 2 ) . إعلام الورى ، 228 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 893 ، و قبل از او ابن اسحاق در سيره ، ج 4 ، ص 83 ، آن را ذكر كرده است و گويى كه اين خبر بر بعضى ثقيل آمده است . لذا بعضى آن را از بعضى از نسخه‌هاى سيره حذف كرده‌اند ، چنان كه در حاشيهء آن به شمارهء ( 1 ) آمده است . ( 4 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 286 - 287 .