داشت ، دستهايش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود : خدايا ، حمد و سپاس تو راست و به درگاه تو شكوه مىكنيم . تو يار و ياور ما هستى ! پس از آن جبرئيل بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود : اى رسول خدا ، همان دعايى را بگو كه موسى عليه السّلام به هنگامى كه خدا دريا را براى او شكافت و او را از فرعون نجات داد . « 1 » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رو به آسمان كرد و دعا كرد : پروردگارا ، اگر اين جمع شكست خورده و كشته شوند ، ديگر عبادت نمىشوى مگر اينكه بخواهى كه عبادت نشوى ! « 2 » پروردگارا ، تو را به آنچه كه وعده دادهاى قسم مىدهم ، پروردگارا ، سزاوار نيست كه آنها بر ما غالب شوند ! « 3 »
( 1 )
تلاش براى كشتن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله
از جمله بزرگان قريش كه در بدر كشته شدند ، پدر صفوان ، امية بن خلف جمحى بود ، براى همين پسرش صفوان اموالى را به عنوان جايزه براى كسى تعيين كرده بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بكشد براى همين آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله صفوان بن اميّه را مهدور الدم اعلام كرده بود تا اينكه پس از فتح أمان خواست و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به او امان داد . و چهار ماه به او مهلت داد تا دربارهء اسلام فكر كند تا شايد آن را بپذيرد . سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صد زره از او عاريه گرفت . او با آن حضرت به سوى حنين خارج شد . همچنين عثمان بن ابى طلحه از بنى عبد الدار از پرچمداران مشركان بود كه در احد به دست حمزه يا على عليه السّلام كشته شده بود .
براى همين پسرش شيبه با صفوان قرار گذاشته بودند كه اگر حوادث عليه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رقم خورد ، بر او حمله كنند و انتقام خود را بگيرند . « 4 » ظاهرا شيبه در اين مدت براى اين كار اقدام كرد ، چون در خبرى از وى نقل شده است : هيچ كس همانند من ، بغض محمد را به دل نداشت ؛ زيرا در احد هشت نفر از پرچمداران عبد الدار را به قتل رسانده بود ، براى همين آرزو داشتم كه او را بكشم تا اينكه مكه را فتح كرد و من نااميد شدم و پيش خود گفتم : همهء عرب دين او را پذيرفتهاند و چگونه مىتوانم انتقام خودم را از او بگيريم ؟ ! تا اينكه هوازن در حنين جمع شدند و من هم به سوى آنها حركت كردم به اين اميد كه او را غافلگير كرده و بكشم ! پس از آنكه مردم شكست خورده و فرار كردند و عدهء كمى در كنار محمد صلّى اللّه عليه و آله باقى ماندند ، از پشت به او نزديك شدم و شمشيرم را بالا بردم و نزديك بود كه ضربهام را فرود آورم ، اما حالتى مرا فراگرفت و نتوانستم كه طاقت بياورم و شمشيرم را پايين آوردم ! و فهميدم كه او از سوى غيب
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 901 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 287 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 899 و إعلام الورى ، ج 1 ، ص 232 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 909 .