رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به يكى از افرادى كه همراهش بود ، فرمود : خالد را پيدا كن و به او بگو كه رسول خدا تو را از كشتن اطفال ، زنان و پيران نهى نموده است . « 1 » در اين هنگام يكى از افرادى كه همراه خالد بود ، پيش آمد و جريان قتل آن زن را بازگو كرد . و ادّعا كرد كه وى مىخواسته خالد بن وليد را به قتل برساند . سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود تا او را دفن كنند . « 2 »
( 1 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سرعت حركت مىكرد تا اينكه مردى پيش آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، عدهاى از لشكريان عقب ماندهاند ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از اسب پياده شد و توقف كرد تا همه به او رسيدند و از اسب پياده شدند و نماز عصر را به جاى آوردند . پس از نماز ، سوارهاى نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، من از فلان كوه بالا رفتم و هوازن را ديدم كه همراه زنان و فرزندان و اموال و شترهايشان در درهء حنين مستقر شدهاند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله لبخندى زد و فرمود : به خواست خدا ، فردا آنها از غنائم مسلمين خواهند بود ! سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا كسى نيست كه امشب نگهبانى بدهد ؟
انيس بن ابى مرثد غنوى گفت : من چنين خواهم كرد اى رسول خدا . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : برو بالاى فلان كوه بايست و از اسب خود پياده نشو ، مگر براى نماز يا قضاى حاجت و مواظب باش كه از پشت سر به تو حمله نشود ! « 3 » و نقل كردهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در غروب شب سه شنبه در دهم شوال سال هشتم هجرى به حنين رسيد . « 4 »
( 2 )
جاسوسان دو طرف
ابن عوف مطّلع شد كه مسلمانان به حنين رسيدهاند ؛ براى همين سه نفر را از لشكر خود انتخاب كرد و به آنها گفت كه به ميان لشكر محمد و يارانش بروند و اطلاعات جمعآورى كنند . آنها رفتند و برگشتند در حالى كه ترس و وحشت آنها را فراگرفته بود . به آنها گفت : واى بر شما ، اين چه وضعى است ؟ گفتند : ما با اهل زمين روبرو نيستيم ، بلكه بايد با اهل آسمانها بجنگيم . ما افرادى سفيد را ديديم كه بر اسبهاى أبلق ( سياه و سفيد ) سوار بودند . به خدا سوگند وقتى كه آنها را ديديم به اين حالت دچار شديم ! اگر حرف ما را مىشنوى ، قوم خودت را بردار و برگرد ، زيرا اگر مردم آنچه را كه ما ديدهايم ، ببينند ، مثل ما دچار ترس و دلهره مىشوند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 912 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 894 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 892 .