بن سعد را گرفته بود ، او را نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد و عرض كرد : اى رسول خدا ، مادرش از من نگهدارى مىكرد و مرا شير مىداد و مرا مورد ملاطفت و مهربانى خويش قرار مىداد ، پس او را به من ببخش . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روى خود را برگرداند ، اما عثمان فورا روبروى وى قرار گرفت و سخن خود را تكرار كرد . سپس جلوتر رفت و شروع به بوسيدن سر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كرد و مىگفت : پدر و مادرم به فدايت ، آيا او را مىپذيرى ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بله . سپس با او بيعت كرد ؛ يعنى توبهء بازگشت او به اسلام را پذيرفت . پس از آنكه آن دو رفتند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اصحابش گفت : چه چيزى مانع شد كه يكى از شما برنخيزد تا اين فاسق - يا اين سگ - را بكشد ؟ ! عبّاد بن بشر گفت : چرا اشارهاى به من نكرديد اى رسول خدا ؟ قسم به آنكه تو را به حق برانگيخته است ، چشمان من در چشم شما بود تا اشارهاى بكنيد و گردنش را بزنم ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من كسى را با اشاره نمىكشم و يا اينكه فرمود : چشم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خيانت نمىكند « 1 » [ با اشارهء چشم دستور قتل نمىدهد . ]
( 1 )
صفوان بن اميه جمحى
كسى غير از حلبى نگفته است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمان كشتن صفوان بن اميّه را هم صادر كرده بود . « 2 » او از اطعام كنندگان سپاه مشركان در حركت به سوى بدر بود و پدرش اميّه بن خلف از جملهء كسانى بود كه در بدر كشته شد . براى همين كفالت خانواده عمير بن وهب جمحى را پذيرفت تا او به بهانهء آزاد كردن پسر اسيرش ، وهب به مدينه برود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بكشد . امّا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را از آنچه در ذهن داشت آگاه كرد و در نتيجه عمير مسلمان شد و صفوان قسم خورد كه ديگر با او سخن نگويد . با اين وجود اسم وى در ليستى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمان كشتن آنها را داده بود ، نيامده است ؛ اما با اين حال از جان خود در أمان نبود .
( 2 ) ابن اسحاق از عروة بن زبير روايت مىكند : صفوان بن اميّه از مكه خارج شد « 3 » . . . و واقدى مىنويسد :
همراه غلام خودش ، يسار خارج شد و مىخواست به شعيبه « 4 » برود و از آنجا سوار كشتى شده و به يمن برود . ابن اسحاق مىنويسد : عمير بن وهب نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : اى پيامبر خدا ، صفوان بن اميّه از بزرگان قوم و قبيلهء خويش است و حال فرار كرده است و مىخواهد كه خود را به دريا بسپارد ، به
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 856 .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 208 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 60 .
( 4 ) . شعيبه ، يكى از بندرهاى حجاز در ساحل درياى احمر و قبل از جدّه است و ابن اسحاق مىگويد كه وى قصد جدّه را داشته است .