ابو سفيان بن حرب نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمده و عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ! نسبت به قوم خودت لطفى بكن ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بعد از امروز ، قريش به خاطر بقاى بر كفر كشته نمىشوند . « 1 »
( 1 )
كسانى كه مورد عفو قرار گرفتند
كلينى در فروع كافى با سند خود از ابى بصير از امام باقر عليه السّلام يا امام صادق عليه السّلام روايت مىكند : عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح از كسانى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خونش را هدر اعلام كرده بود . « 2 » و قمى در تفسير خود از امام صادق عليه السّلام مىنويسد : پس از فتح مكه ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ، برادر رضاعى عثمان عفّان كشته شود . پس از آن ، عثمان در حالى كه دستش را گرفته بود ، او را به مسجد آورد و عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را ببخش . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سكوت كرد . عثمان درخواست خود را دوباره تكرار كرد و بازهم آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سكوت كرد ، تا اينكه عثمان براى بار سوم درخواست خود را مطرح كرد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را به تو بخشيدم . پس از آنكه او رفت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اصحابش فرمود : مگر نگفتم ؛ هر كس عبد اللّه را ديد او را به قتل برساند ؟ ! يكى از آنها گفت : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چشمانم به شما بود تا اشارهاى بكنيد و او را به قتل برسانم ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پيامبران با اشاره دستور به قتل نمىدهند . و به اين ترتيب عبد اللّه بخشوده شد . « 3 »
( 2 ) ابن اسحاق مىافزايد : پس از فتح مكه او به سرعت نزد برادر رضاعىاش عثمان رفت و عثمان او را در جايى پنهان كرد تا اوضاع آرام شد . سپس او را نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آورد و براى او أمان خواست . آن حضرت به مدت طولانى سكوت كرد و سپس فرمود : باشد . و وقتى كه وى رفت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اصحابش فرمود : به مدت طولانى سكوت كردم تا يكى از شما گردنش را بزند و چنين نكرديد ؟ « 4 »
( 3 ) واقدى مىنويسد : ابن ابى سرح در روز فتح نزد عثمان بن عفّان آمد و گفت : اى برادر ، به خدا سوگند كه من تو را براى پناه آوردنم ، اختيار نمودهام ، مرا پنهان كن و نزد محمد برو و با او صحبت كن ؛ زيرا كه اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله مرا ببيند گردنم را مىزند ، چون گناه من بزرگترين گناه بوده است [ ارتداد ] و اكنون براى توبه آمدهام . به خدا سوگند هرگاه مرا ببيند گردنم را مىزند و ياران او در هر جا به دنبال من مىگردند . عثمان گفت : حركت كن و همراه من بيا و به خواست خدا كسى تو را نمىكشد . عثمان در حالى كه دست عبد اللّه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 862 .
( 2 ) . فروع كافى ، ج 8 ، ص 200 و تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 369 .
( 3 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 211 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 52 .