داد كه ديهء هذلى را بپردازند و خزاعه ديه او را آماده كردند . در اين ديه يك گوسفند سفيد از بنى مدلج از خزاعه به جاى شتر پرداخت شده بود . « 1 »
سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تميم بن أسد خزاعى را فرستاد تا محدودهء حرم را تجديد كند . اين محدوده ، بر اساس حدّى بود كه قصى بن كلاب آن را بر اساس علائم اسماعيل بن ابراهيم تعيين كرده بود و او آن را با تعليم جبرئيل به ابراهيم معيّن نموده بود . « 2 »
( 1 )
سرانجام نمايندهء صلح حديبيه
نمايندهء مشركان براى صلح با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حديبيه ، سهيل بن عمرو مخزومى مشرك ، پدر عبد اللّه مسلمان بود . و سؤال اين است كه او در روز فتح كجا بود ؟
( 2 ) واقدى با سند خود از او نقل مىكند : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با پيروزى وارد مكه شد و جارچىاش اعلام كرد : هر كسى وارد خانهاش شود و در را به روى خود ببندد در امان است ، من نيز وارد خانهام شدم و در را بستم . « 3 » و حال كه سابقهء سوء خود را نزد محمد و اصحابش مرور مىكنم ، مىبينم كه كسى از من بدسابقهتر نبود . من در روز حديبيه رفتار بدى نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داشتم كه هيچ كس آنگونه نبود . من بودم كه صلحنامه را با وى نوشتم و علاوه بر آن در بدر و احد شركت كردم و هرگاه قريش براى جنگ با وى حركت مىكرد با آنها بودم . براى همين حدس مىزدم كه از كشته شدن در أمان نيستم ! و از آنجا كه پسرم ، عبد اللّه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود ، فردى را به دنبال وى فرستادم تا از محمد براى من أمان بگيرد ! پسرم ، عبد اللّه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، آيا به سهيل بن عمرو أمان مىدهى ؟ فرمود : او در امان است به امان خدا ، و مىتواند در جمع ظاهر شود . سپس به كسانى كه اطرافش بودند ، فرمود : هر كس كه سهيل بن عمرو را ديد ، با تندى به او نگاه نكند . او بايد از مخفيگاه خارج شود و به جانم سوگند كه از شخص با عقل و شرافتى مثل سهيل بعيد است كه نسبت به اسلام جاهل باشد ، در حالى كه فهميده است ، تمام شرايطى را كه در صلحنامه گنجانيد ، به نفع او نبود .
( 3 ) پسرم ، نزد من آمد و سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را برايم بازگو كرد . گفتم : به خدا سوگند كه او در كودكى و بزرگسالى مرد نيكوكارى بود و در حالى كه بر شرك خود باقى بودم ، در شهر رفت و آمد مىكردم . « 4 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 845 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 842 .
( 3 ) . در اينجا چنين آمده است ، در صورتى كه از خود واقدى سخنان وى به هنگام شنيدن صداى اذان بلال به همراه برخى از قريشيان در قلهء كوهها نقل شده است [ ! ] و شايد كه آن مطلب بعد از اين بوده است .
( 4 ) . تمام اين خبر چنين است : همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى شركت در حنين خارج شدم در حالى كه هنوز مشرك بودم و در جعرانه